دوست دختر اجاره ای
خانم اقای کیم گفتن که زیاد میکاپتون غلیظ نباشه
ا/ت: باشه شروع کنید لطفا
ویو ا/ت
میکاپم تموم شد زیاد بد نشده بود با کمک خدمتکار لباسم رو پوشیدم تاجم گذاشتم و از پله ها رفتم پایین که با دیدن تهیونگ تعجب کردم اخه این مرد چرا انقدر جذابه خیلی خوشتیپه
ویو تهیونگ
به میکاپ ارتیست گفتم میکاپ ا/ت خیلی کم باشه چون صورت خودش خیلی زیباست و خودم رفتم ارایشگاه بعد اومدم خونه کت و شلوارم رو پوشیدم و یک ساعت گرون قیمت دستم کردم یه نگاه تو ایینه کردم چقدر خوب شدم
ولی پدر و مادر ا/ت حتی برای عروسیش هم نیومدن بیخیال رفتم پایین و منتظرش بودم که صدای کفش هاش تو جه ام رو جلب کرد وقتی نگاش کردم انگار یک فرشته جلوم بود. حتی نمی تونستم زیبایش رو با چیزیی بیان کنم
یکم مکث کرد بعد اومد پایین رو به رو ایستاد و گفت اقای کیم حاتون خوبه
تهیونگ: اره من خوبم بریم
ا/ت: اره بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم به مکان ازدواج رسیدیم که دست گلم رو داد دستم و از ماشین پیاد شد و در ماشین رو برام باز کرد
پیاده شدم دستم رو گرفت و وارد تالار شدیم
همه داشتن با لبخند و تشویق نگاهمون می کردن این صحنه واقعا زیبا بود ولی کاشکی دوسم داشت اه بیخیال من همین جوری خیلی خوبم رفتیم روی صندلی
ها نشستیم ازدواج ما یکم با عروسی های عادی فرق داشت ما بدون عاقد ازدواج می کنیم فقط سوگند نامه یاد می کنیم سوگند نامه رو اوردن و اول تهیونگ شروع کرد به خوندن
تهیونگ: سوگند یاد می کنم تا اخر کهکشان زندگی ام همیشه تو را مانند خداوند ستایش می کنم
ا/ت: سوگند یاد می کنم تا پایان این کیهان دوست داشته باشم ترکت نمی کنم و تا اخر عمر سعی در خوشبخت کردنت دارم
ا/ت، تهیونگ: ما سوگند یاد می کنیم که تا اخر عمر با هم باشیم حتی اگر عشقمون مانند پانتومیم باشه
ا/ت: سوگند نامه به پایان رسید و مردم شروع به تشویق کردن اقای کیم هم با لبخند 😊 به جمعیت نگاه می کرد بعد دوست های اقای کیم اومدن پیشش با یکیش خیلی صمیمی بود فکر کنم اسمش جونگکوک بود حالا بیخیال خیلی حالم خوب نیست واسه امشب استرس دارم
بعد از دقایقی زمان عروسی به پایان رسید
من و اقای کیم سوار ماشین شدیم و رفتیم عمارت
از ماشین پیدا شدیم و رفتیم داخل عمارت همه جا تزیین شده بود از گل هایی به رنگ خون زیبا بود اما برای ادمای عاشق ❤ ولی من این عشقو با اقای کیم می خوام نمی خوام زندگیمون مثل پانتومیم باشه
اقای کیم رفت داخل اتاقش منم رفتم داخل اتاقم لباسم رو عوض کردم رفتم داخل اتاق اقای کیم و تا خواستم چیزیی بگم گفت......
ا/ت: باشه شروع کنید لطفا
ویو ا/ت
میکاپم تموم شد زیاد بد نشده بود با کمک خدمتکار لباسم رو پوشیدم تاجم گذاشتم و از پله ها رفتم پایین که با دیدن تهیونگ تعجب کردم اخه این مرد چرا انقدر جذابه خیلی خوشتیپه
ویو تهیونگ
به میکاپ ارتیست گفتم میکاپ ا/ت خیلی کم باشه چون صورت خودش خیلی زیباست و خودم رفتم ارایشگاه بعد اومدم خونه کت و شلوارم رو پوشیدم و یک ساعت گرون قیمت دستم کردم یه نگاه تو ایینه کردم چقدر خوب شدم
ولی پدر و مادر ا/ت حتی برای عروسیش هم نیومدن بیخیال رفتم پایین و منتظرش بودم که صدای کفش هاش تو جه ام رو جلب کرد وقتی نگاش کردم انگار یک فرشته جلوم بود. حتی نمی تونستم زیبایش رو با چیزیی بیان کنم
یکم مکث کرد بعد اومد پایین رو به رو ایستاد و گفت اقای کیم حاتون خوبه
تهیونگ: اره من خوبم بریم
ا/ت: اره بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم به مکان ازدواج رسیدیم که دست گلم رو داد دستم و از ماشین پیاد شد و در ماشین رو برام باز کرد
پیاده شدم دستم رو گرفت و وارد تالار شدیم
همه داشتن با لبخند و تشویق نگاهمون می کردن این صحنه واقعا زیبا بود ولی کاشکی دوسم داشت اه بیخیال من همین جوری خیلی خوبم رفتیم روی صندلی
ها نشستیم ازدواج ما یکم با عروسی های عادی فرق داشت ما بدون عاقد ازدواج می کنیم فقط سوگند نامه یاد می کنیم سوگند نامه رو اوردن و اول تهیونگ شروع کرد به خوندن
تهیونگ: سوگند یاد می کنم تا اخر کهکشان زندگی ام همیشه تو را مانند خداوند ستایش می کنم
ا/ت: سوگند یاد می کنم تا پایان این کیهان دوست داشته باشم ترکت نمی کنم و تا اخر عمر سعی در خوشبخت کردنت دارم
ا/ت، تهیونگ: ما سوگند یاد می کنیم که تا اخر عمر با هم باشیم حتی اگر عشقمون مانند پانتومیم باشه
ا/ت: سوگند نامه به پایان رسید و مردم شروع به تشویق کردن اقای کیم هم با لبخند 😊 به جمعیت نگاه می کرد بعد دوست های اقای کیم اومدن پیشش با یکیش خیلی صمیمی بود فکر کنم اسمش جونگکوک بود حالا بیخیال خیلی حالم خوب نیست واسه امشب استرس دارم
بعد از دقایقی زمان عروسی به پایان رسید
من و اقای کیم سوار ماشین شدیم و رفتیم عمارت
از ماشین پیدا شدیم و رفتیم داخل عمارت همه جا تزیین شده بود از گل هایی به رنگ خون زیبا بود اما برای ادمای عاشق ❤ ولی من این عشقو با اقای کیم می خوام نمی خوام زندگیمون مثل پانتومیم باشه
اقای کیم رفت داخل اتاقش منم رفتم داخل اتاقم لباسم رو عوض کردم رفتم داخل اتاق اقای کیم و تا خواستم چیزیی بگم گفت......
- ۱۵۵.۱k
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط