{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p18

نامجون با یه دستمال کاغذی مچاله شده اومد جلو، فین بلندی کشید و گفت: خب بسه دیگه بابا! سیل راه انداختین! کمپانی فردا فاکتور خسارت آب‌گرفتگی پارکت‌ها رو می‌فرسته پای من! جمع کنید این کاسه کوزه‌هاتونو(احساسات صد از صد)

جیمین هم با همون چشمای پف‌کرده خنده‌اش گرفت و زد پشت شونه نامجون:احساساتو قربون...

ات در حالی که هنوز فین‌فین می‌کرد و روی شونه جین آروم گرفته بود، سرش رو بلند کرد و با خنده و گریه قاطی
گفت:بچه‌ها واقعاً ببخشید... گند زدم به حال و هواتون.
جین سریع اشکاش رو با آستینش پاک کرد و دوباره ژست ورلدواید هندسام همیشگی‌اش رو گرفت: ات! دیگه نبینم از این حرفای صد من یه غاز بزنی‌ها مگه شهر هرته پی‌دی‌نیم تصمیم بگیره؟ تا وقتی من اینجام، حتی پشه‌ها هم بدون اجازه من حق ندارن توی این اتاق پرواز کنن، چه برسه به اینکه کسی بخواد تو رو بیرون کنه!
جونگکوک که انگار تازه یادش افتاده بود همیشه گرسنه‌ست، پرید وسط و گفت: حالا که حل شد، ناموساً بریم یه چی بخوریم؟ احساس می‌کنم با این حجم از گریه، پنج کیلو کالری سوزوندم و الآن قندم افتاده روی منفی دو
همه خندیدن و فضا بالاخره از اون فاز غم‌انگیز دراومد. بچه‌ها داشتن وسایلشونو جمع می‌کردن و بحث سر این بود که کی پیتزا سفارش بده و کی دونگ بده، که یهو تهیونگ از گوشه اتاق خیلی ریلکس و خونسرد پاشد.
دستاشو کرد توی جیب هودی گشادش، اومد درست وسط جمع و جلوی ات وایساد. یه آدامس بادکنکی هم توی دهنش بود که با صدای تق ترکندش
سکوت عجیبی اتاق رو گرفت. تهیونگ با اون صدای بم و خاصش، خیلی جدی و بدون مقدمه گفت: خب ات... من یه راه‌حل خیلی ساده‌تر و تضمینی‌تر برای مشکل پی‌دی‌نیم دارم.
ات با تعجب بهش نگاه کرد:چه راه‌حلی تهیونگ؟
تهیونگ خیلی خونسرد دستشو برد توی جیبش، به جای جعبه مخملی، یه جعبه کوچیک که انگار روش عکس کارتونی تاتا کشیده شده بود رو درآورد، بازش کرد و یه حلقه به شدت شیک و خاص از توش درخشید!(اسلاید 1)
همون‌طور که ایستاده بود ، یه لبخند مستطیلی معروفش رو زد و گفت:
راه‌حلش اینه که زنم بشی! این‌طوری دیگه حتی اگه پی‌دی‌نیم بخوادم، عمراً جرأت نمی‌کنه به همسر کیم تهیونگ بگه بالای چشمت ابروئه! نظرت چیه؟ با من ازدواج می‌کنی؟
ات چشماش اندازه نعلبکی شد و دهنش باز موند: «تـ... تهیونگ؟! شوخی می‌کنی؟!
جیمین از اون داد زد: «یااااا! کیم تهیونگ! تو کی رفتی حلقه خریدی بی‌معرفت؟! چرا به من نگفتی؟
جیهوپ: هوییییی.. اروم کر شدم
شوگا هم دست به سینه سرش رو تکون داد و زیر لب گفت: عجب ماری بودی و رو نمی‌کردی... از آب گل‌آلود ماهی گرفتی پسر😂
جین هم با حالت شاکی داد زد: صبر کن ببینم من این همه سخنرانی حماسی کردم و احساسات خرج دادم، بعد تو اومدی همه‌چی رو زدی به نام خودت مفت‌خورِ جذاب؟! حداقل می‌ذاشتی عرق پیشونیم خشک بشه!

جونگکوک پرید وسط و گفت:نونا قبول کن! حداقلش اینه که دیگه لازم نیست نگران پی‌دی‌نیم باشی، تازه تهیونگ آشپزیش خوب نیست...

همه زدن زیر خنده و چشم‌ها دوخته شد به ات که با گونه‌های سرخ‌شده داشت به حلقه نگاه میکرد...
ات: اممم
تهیونگ؟ نظرت چیه؟ باهام اردواج میکنی؟


ادامه دارد...
تا لایک نکنید حمایت نشه نمیذارممممم
دیدگاه ها (۱۸)

پارت ۱۰: رویایی که به حقیقت پیوست

Part 2

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

dark life = 40

پارت ۵: صبحِ جنجالی و تماسِ غیرمنتظره

#درخواستیپارت۲که صدای در اومد.. اعضا همه از اتاقشون اومدن بی...

جادویی به نام عشق

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

پارت۴

چند پارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط