{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(عاشق غریب)

(عاشق غریب)
پارت ۴
از زبان باران
مهرشاد رو به دایی کرد و پرسید :
_بابا جایی میرید؟
دایی با سر به من اشاره کرد...
_میخواد باباش رو ببینه
سرم پایین بود ....با قرار گرفتن دوتا کفش مشکی براق سرم رو آوردم بالا....با دیدن قیافه ی کبود مهرشاد دلم ریخت ....باحرص دستم رو گرفت و پشت سر خودش کشوند....احساس میکردم مچ دستم داره خورد میشه....وارد اتاق شد در رو باشدت کوبید....از صدای کوبیده شده در کل خونه لرزید...عربده کشید:
_میمردییییی به خودم بگیییی .....بگییی مهر شاد میخوام برم بابام رو ببینمممممم..... حتما باید منو جلوی بابام خورددددد میکردییی....
از ترس فقط داشتم گریه میکردم....صدای هق هق های منو و عربده های مهرشاد باهم قاطی شده بود...با ترس خودم رو از مهرشاد دور میکردم که در باز شد و زندایی اومد تو....آروم منو تو بغلش کشید و گفت:
_هیس....ببین هیچی نشد ....آروم باش....
خودم بیشتر تو بغل زندایی جا کردم....
_زندایی...هق ...میشه‌....از ...هق ....اینجا ...هق..بریم
با صدای داد مهرشاد ساکت شدم....
_غلط کردییی....میتمرگی همینجا
انگار که میخواست آروم رفتار کنه گفت:
مامان تو برو من هنوز با عروست کار دارم
زندایی به ناچار از تو اتاق رفت بیرون....مهرشادم میخواست بره که آروم رفتم سمتش و با لحن التماس گونه گفتم:مهرشاد غلط کردم .... گوه خوردم....از این به بعد همه چی رو بهت میگم ....فقط بذار برم پیش بابام .... منتظرمه
_بابات که صحله دوست دارم فردا از خونه بری بیرون....چنان پاتو قلم کنم نتونی راه بری
رفت بیرون و من موندم و اشکام...
...................................................................
الان این پارتو ۳ بار نوشتم و هی دستم میخورد میرفت⁦:⁠'⁠(⁩
دیدگاه ها (۰)

(عاشق غریب)پارت ۵ از زبان هانا رفت و منم پشت دیوار نشستم.......

(عاشق غریب)پارت ۶از زبان بارانخوشحال بودم که بابام رفته کمپ ...

(عاشق غریب)پارت ۳ از زبان باران دوماه بعد....به مهرشاد خندون...

(عاشق غریب)پارت ۲از زبان باراندر باشدت باز شد... از زیر چشم ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

روباه کوچولوی منپارت بیست و هشت ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای ب...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

ازدواج اجباری part : 10 همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ د...

همیشگی من

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط