برده عمارت جئون

پارت ¹⁴⁴
حرفاشون درد داشت.
حتی از کارای جونگکوک هم بیشتر.

تا عمق جونم رو میسوزوند.
تنم از عصبانیت میلرزید.

اونا میخواستن به خاطر شغل باغبونی بابام تحقیرم کنن و یونا هم با یه لبخند پر غرور نگاهم میکرد.

نمیدونستن که چقدر روی بابام حساسیت دارم.

مامان حنا میخواست در دفاع ازم چیزی بگه اما  دستش رو به آرومی فشار دادم تا کار رو به خودم بسپاره.

من بلد بودم از خودم دفاع کنم.
احتیاج به زبون کسی نداشتم.

خونسردی خودم رو حفظ کردم و گفتم:

-راستی خاله جون...شوهرتون بابت اون کلاهبرداری از زندان آزاد شدن؟

تازه شنیدم پول شریکاشم بالا کشیده و همه رو زده به اسم شما

وای...نکنه بیچاره هنوز تو زندانه؟

خاله ی یونا مثل مار زخمی به خودش می‌پیچید که با همون لبخند به زنداییش نگاهی کردم و گفتم:

-راستی زندایی شنیدم دایی جون همسر دوم اختیار کردن

شما هم خبر نداشتید مچ شون و رو تخت اتاق تون گرفتید...

بالاخره تونستید طلاقش بدید

آخه شنیدم خیلی عاشقشه و خیلی وقته خونه نیومده

همگی از عصبانیت سرخ شده بودن که تیر آخر رو به خاله بزرگه ی یونا زدم:

-خاله جون شما چی؟
مشکل عروستون با پسرتون حل نشد؟
عروستون هنوز روی طلاق از پسرتون پافشاری می‌کنه؟طلفک دختره خیلی خوبی هم بود.

جو متشنج شده بود و هر کی با کنار دستیش پچ پچ میکرد و در مورد بی ادبی من حرف می‌زد.


بدجوری آتیش به جون شون انداخته بودم.

خاله ها و زندایی ها و مامان یونا اگه چاره داشتن به خدمتم میرسیدن.

از چشمای یونا نفرت پرت میشد و خوب میدونستم به زودی تاوان پس میدم.

اما تنها کسی که خوشحال به نظر میرسید مامان حنا بود.

در حالیکه سعی می‌کرد جلوی لبخندش رو بگیره سرش رو جلو آورد و کنار گوشم گفت:

-آفرین...دلم خنک شد
اینا چرا اینجورین آخه

لنا هم دستم رو فشار داد و گفت:
-یونا رو نگاه داره آتیش میگیره

اما من خوشحال نبودم چون میدونستم اون زبون درازی به زودی به گوش جونگکوک میرسه.
نفس لرزونی کشیدم و رو به مامان حنا گفتم:

-من یکم حالم خوب نیست میرم اتاقم استراحت کنم
-برو مادر...مراقب خودت باش
شامت و میفرستم اتاقت

از جام بلند شدم و لنگون لنگون به طرف اتاقم میرفتم که صدای یونا باعث شد سر جام وایسم:

-ات...یه لحظه صبر کن کارت دارم

پارت هدیه💗
دیدگاه ها (۳۴)

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت»به خونه رسیدیم ، هو...

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

رمان اسیر خان پارت هفدهم ۱۷

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

چند پارتی (درخواستی)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط