p10
p10
☆فاجعه ای به نام ما☆
جیمین: بله رئیس«جدی»
* اقایه پارک دختر شما و خانم جانگ تصادف کردن و دخترتون تویه اتاق عمله«جدی و یکم بغض»
همه چیز برام اون لحظه تموم شد
نفهمید چیشد
گوشی از دستم افتاد و اشکام راهشون رو پیدا کردن
پسرا دورم جمع شده بودن و من هیچی نمیشنیدم
با چکی که به صورتم خورد به خودم اومدم
تهیونگ: جیمین چیشده به خودت بیا«عربده و نگران»
جیمین: دخترم«گریه»
کوک: دخترت چی؟ چیشده؟«نگران»
جیمین: دخترم با خانم جانگ تصادف کردن و لونا تویه اتاق عمله«گریه»
ویو لینا
منو و یونجی دخالتی تویه دعوایه بابام و جیمین نکردیم فقط اروم بودیم تا اینکه شنیدم جیمین گفت اتاق عمل
سریع رفتم سمته بابام
لینا: بابایی لونا چیشده«نگران»
یونگی: هیچی قربونت برم تو برو پیشه یونجی«مهربون»
لینا: لونا تصادف کرده اره؟«بغض»
بابام هیچی بهم نگفت فقط سکوت کرد سرش پایین بود رفتم سمته جیمین
لینا: دیدی چیکار کردی اگه لونا رو قبولش میکردی الان تصادف نمیکرد «جیغ و گریه»
یونگی: لینا اروم باش «خونسرد»
لینا: بابایی چجوری اروم باشم وقتی رفیقم که از بچگی باهام بزرگ شده اون رفیق نیست خواهرمه«داد و گریه»
من و یونجی هیچکاری نمیتونستیم بکنیم ترجیح دادم سکوت کنم جیمین و تهیونگ و جیهوپ و جین رفته بودن بیمارستان و من موندم و یونجی و بابام و نامی و کوک
بابام به جیمین زنگ زد.......
خماری تا پارت بعد
شرایط پارت بعد
لایک 5
کامنت 5
امیدوارم خوشتون بیاد گوگولیا💋💋
☆فاجعه ای به نام ما☆
جیمین: بله رئیس«جدی»
* اقایه پارک دختر شما و خانم جانگ تصادف کردن و دخترتون تویه اتاق عمله«جدی و یکم بغض»
همه چیز برام اون لحظه تموم شد
نفهمید چیشد
گوشی از دستم افتاد و اشکام راهشون رو پیدا کردن
پسرا دورم جمع شده بودن و من هیچی نمیشنیدم
با چکی که به صورتم خورد به خودم اومدم
تهیونگ: جیمین چیشده به خودت بیا«عربده و نگران»
جیمین: دخترم«گریه»
کوک: دخترت چی؟ چیشده؟«نگران»
جیمین: دخترم با خانم جانگ تصادف کردن و لونا تویه اتاق عمله«گریه»
ویو لینا
منو و یونجی دخالتی تویه دعوایه بابام و جیمین نکردیم فقط اروم بودیم تا اینکه شنیدم جیمین گفت اتاق عمل
سریع رفتم سمته بابام
لینا: بابایی لونا چیشده«نگران»
یونگی: هیچی قربونت برم تو برو پیشه یونجی«مهربون»
لینا: لونا تصادف کرده اره؟«بغض»
بابام هیچی بهم نگفت فقط سکوت کرد سرش پایین بود رفتم سمته جیمین
لینا: دیدی چیکار کردی اگه لونا رو قبولش میکردی الان تصادف نمیکرد «جیغ و گریه»
یونگی: لینا اروم باش «خونسرد»
لینا: بابایی چجوری اروم باشم وقتی رفیقم که از بچگی باهام بزرگ شده اون رفیق نیست خواهرمه«داد و گریه»
من و یونجی هیچکاری نمیتونستیم بکنیم ترجیح دادم سکوت کنم جیمین و تهیونگ و جیهوپ و جین رفته بودن بیمارستان و من موندم و یونجی و بابام و نامی و کوک
بابام به جیمین زنگ زد.......
خماری تا پارت بعد
شرایط پارت بعد
لایک 5
کامنت 5
امیدوارم خوشتون بیاد گوگولیا💋💋
- ۲۱۵
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط