•دلبر لجباز من • part ۳۴
_شاید تو یاد گرفته باشی چطوری بدون من زندگی کنی اما من نه یاد گرفتم و نه یاد میگیرم که چطوری بدون تو زندگی کنم ،اگر میموندی من زود قضیه جدا شدنمون رو مثل الان که حل شده حل میکردم و میتونستیم رود ازدواج کنیم ،با رفتنت علاوه بر اینکه چیزی درست نشد همه چیزو خراب کردی ...حال مامانتو دیدی ؟(داد)
+چرا ....یکم به خودم توجه نمیکنی ....چرا نمیگی خوب کردی رفتی ...رفتی یکم حالت بهتر بشه چرا اینارو نمیگی ....چرا نمیگی چرا به این روز افتادی ...چرا نمیپرسی بورام چیشده (داد و گریه خیلی شدید)
که یهو ا.ت افتاد زمین گریه کرد .
_چی میگی ا.ت (کنارش نشست )مگه بورام چش شده
+(گریه شدید)ک..کوک ...ب...بو..بورام تصادف...کرد ..مرد ...کوک من بدون بورام چیکار کنم (جیغ )
_(بغلش کرد )باشه ا.ت آروم باش (سرشو ناز کرد )درست میشه همه ی اینا تموم میشه بهت قول میدم خب ؟
+آه دیگه نمیتونم ....دیگه نمیتونم تحمل کنم کس دیگه ای رو از دست بدم (گریه )
ویو راوی :
کوک ا.ت رو براید استایل بغل کرد و رفت بیرون رفت سمت ماشین ا.ت از گریه زیاد بیهوش شده بود
ب.ک :کوک چیشدع (ترس )
_توضیح میدم من و ا.ت با یه ماشین دیگه میایم
کوک ویو :
همینجوری که تو بغلم بود نشستم پشت فرمون گذاشتمش روی پاهام بغلش کردم پاهاشو دور کمرم سفت کردم و سرو گذاشتم روی شونم و ماشین رو روشن کردم .
_ا.ت ....ا.ت نمیخوای بهوش بیای ...همش تقصیر منه....باعث شدم اینجوری بشه حالت .... اگر من پیشت بودم و نمیزاشتم بری خارج از کشور اینجوری نمیشد ....ببخشید (گریه)تورو خدا بهوش بیا (کمرشو مالید )قول میدم دیگه تنهات نزارم
+ک..کوک
_بهوش اومدی !خوبی سرت درد نمیکنه میخوای ب..
+خوبم یکم سرم درد میکنه ،چرا منو نشوندی روی پاهات
_(سفت بغلش کرد )دیگه نمیزارم از پیشم بری هیچوقت نمیزارم ازم دور بمونی دوسال ازم دور بودی اما دیگه نمیزارم ،بخواب به فرودگاه برسیم صدات میکنم
+(بغلش کرد )باشه
+چرا ....یکم به خودم توجه نمیکنی ....چرا نمیگی خوب کردی رفتی ...رفتی یکم حالت بهتر بشه چرا اینارو نمیگی ....چرا نمیگی چرا به این روز افتادی ...چرا نمیپرسی بورام چیشده (داد و گریه خیلی شدید)
که یهو ا.ت افتاد زمین گریه کرد .
_چی میگی ا.ت (کنارش نشست )مگه بورام چش شده
+(گریه شدید)ک..کوک ...ب...بو..بورام تصادف...کرد ..مرد ...کوک من بدون بورام چیکار کنم (جیغ )
_(بغلش کرد )باشه ا.ت آروم باش (سرشو ناز کرد )درست میشه همه ی اینا تموم میشه بهت قول میدم خب ؟
+آه دیگه نمیتونم ....دیگه نمیتونم تحمل کنم کس دیگه ای رو از دست بدم (گریه )
ویو راوی :
کوک ا.ت رو براید استایل بغل کرد و رفت بیرون رفت سمت ماشین ا.ت از گریه زیاد بیهوش شده بود
ب.ک :کوک چیشدع (ترس )
_توضیح میدم من و ا.ت با یه ماشین دیگه میایم
کوک ویو :
همینجوری که تو بغلم بود نشستم پشت فرمون گذاشتمش روی پاهام بغلش کردم پاهاشو دور کمرم سفت کردم و سرو گذاشتم روی شونم و ماشین رو روشن کردم .
_ا.ت ....ا.ت نمیخوای بهوش بیای ...همش تقصیر منه....باعث شدم اینجوری بشه حالت .... اگر من پیشت بودم و نمیزاشتم بری خارج از کشور اینجوری نمیشد ....ببخشید (گریه)تورو خدا بهوش بیا (کمرشو مالید )قول میدم دیگه تنهات نزارم
+ک..کوک
_بهوش اومدی !خوبی سرت درد نمیکنه میخوای ب..
+خوبم یکم سرم درد میکنه ،چرا منو نشوندی روی پاهات
_(سفت بغلش کرد )دیگه نمیزارم از پیشم بری هیچوقت نمیزارم ازم دور بمونی دوسال ازم دور بودی اما دیگه نمیزارم ،بخواب به فرودگاه برسیم صدات میکنم
+(بغلش کرد )باشه
- ۱۳.۴k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط