{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول

سراسیمه پاهام رو به سنگفرش های پیاده رو میکوبیدم و دیوانه وار به سمت ناکجا اباد میدویدم. انگار لباس های نازکی که تنم بود هزار تن وزن پیدا کرده بود و پاهایم از بتن ساخته شده بود. نفس هام به زور بالا می اومدن و میتونستم حرکت باد رو لابه لای موهای بلند و سیاهم حس کنم.
من «اِلِنور» هستم. یکی از فرشتگان سرزمین«آگوستین». توی سرزمین ما اقوام مختلف کنار هم زندگی میکنن درست مثل برادر و خواهر های نادیده و ناشناخته،البته تا چند ماه پیش. همه چیز خوب بود تا اینکه «انسان »ها یکی از برادرانم رو گرفتن و حلقه زندگی اش رو دزدیدن.
این اقدام باعث فروزش شعله های خشم بین قبایل شیاطین شد و اونها در سدد گرفتن انتقام بر امدند.
شعله های حریص خشم به سرعت قبایل دیگه روهم دربر گرفت و جنگ ما برعلیه انسان ها شروع شد.
و من الان در حال فرار از دست شکارچی ها هستم. شکارچی هایی که دنبال بال ها و حلقه ام هستن.
پام به لبه لباس بلندم گیر کرد و با صورت به زمین خوردم اما قبل ازینکه بتونم بلند شم یکی از شکارچی ها روی سینه ام نشست و دستش رو بین موهام فروکرد.
از بین دندان های به هم فشرده شده اش گفت:بلاخره گرفتمت دختره هر&ه...

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

پی نوشت:امیدوارم لذت برده باشین. ممنون میشم باکامنت هاو لایک هاتون حمایت کنین🥺❤️
دیدگاه ها (۰)

آموزش های سبک زندگی سالمموضوع :شیوه مدیریت تنش های خانوادگی....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 166♡⁠。⁠)⁩حتي اگ...

غیر ممکن

پارت ۲۰

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ¹بلخره انتظار ها به پایان رسید..رقصنده...

رمان : «اسمات پارسا»(از خودم یه اسم درآوردم)(تکپارتی)ویو «ا/...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط