{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی رفت

یکی رفت
و
یکی موند
و
یکی از غصه هاش خوندو
یکی برد
و
یکی باخت
و
یکی باقسمتش ساخت و
یکی رنجید
یکی بخشید
یکی ازابروش ترسید
یکی بدشد
یکی رد شد
یکی پابندمقصدشد
تواماباش خدااینجاست!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p48دستش روی دستگیره موند.«ممکنه دفعه‌ی بع...

مهمونی پارت ۶۱

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

P58ماشین آروم بین خیابون‌های خیس سئول حرکت می‌کرد،نور چراغ م...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁰قلبم محکم به سینه می‌کوبید.+منظورت چی...

«رایحه پنهان»صبح‌ها، جونگ‌هیون همیشه قبل از بقیه بیدار می‌شد...

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

«رایحه پنهان»17:28تهیونگ آروم پلک‌هاش رو از هم باز کرد.چند ث...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇20ویو هویج:روز بعد، مدرسه مثل همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط