سوم دبیرستان که بودم
سوم دبیرستان که بودم
بعد امتحان نهایی داشتیم از حوزه ی امتحانی بر میگشتیم
دیدم هر کی منو میبینه میگه تولدت مبارک
با اینکه اون روز تولد من نبود!
دوستامم بعد امتحان دست میزدن و سرو صدا میکردن
منم که هنگ کرده بودم!:|
ولی نمیخواستم به بچه ها ضد حال بزنم و بگم امروز تولدم نیست
خلاصه رسیدم به یه بوفه یکی از دوستام گفت :سوین تولدشه باید واسمون یه چیزی بخره
همینجوری که داشتم میرفتم حتی صاحب بوفه هم با یه لحن طعنه امیزی گفت تولدت مبارک!!!
دیگه واقعا قاطی کرده بودم ....
اونطرف خیابون هم دوستام هی بلند بلند میخندیدن و تا من رسیدم خندشون قطع شد!
رفتیم پارک....
یه پیرمرده با خنده گفت تولدت مبارک :))
هر کی تولدمو تبریک میگفت دوستام هار هار میخندیدن!!!!
خلاصه گذشت و اون روز رسیدم خونه و کسی خونمون نبود
داشتم لباسامو عوض میکردم
که چشمم به چیزی خورد
بعله تازه فهمیدم چرا همه دارن با خنده بهم میگن تولدت مبارک
این رفقای بیشعور من یه کاغذ چسبوندن پشت لباس من با این متن :
" من کمبود محبت دارم چون هیشکی امروز تولدمو تبریک نگفت"
ازچی بگم؟؟!
من:(
دوستام:)
سازمان کمبودمحبت:|
بعد امتحان نهایی داشتیم از حوزه ی امتحانی بر میگشتیم
دیدم هر کی منو میبینه میگه تولدت مبارک
با اینکه اون روز تولد من نبود!
دوستامم بعد امتحان دست میزدن و سرو صدا میکردن
منم که هنگ کرده بودم!:|
ولی نمیخواستم به بچه ها ضد حال بزنم و بگم امروز تولدم نیست
خلاصه رسیدم به یه بوفه یکی از دوستام گفت :سوین تولدشه باید واسمون یه چیزی بخره
همینجوری که داشتم میرفتم حتی صاحب بوفه هم با یه لحن طعنه امیزی گفت تولدت مبارک!!!
دیگه واقعا قاطی کرده بودم ....
اونطرف خیابون هم دوستام هی بلند بلند میخندیدن و تا من رسیدم خندشون قطع شد!
رفتیم پارک....
یه پیرمرده با خنده گفت تولدت مبارک :))
هر کی تولدمو تبریک میگفت دوستام هار هار میخندیدن!!!!
خلاصه گذشت و اون روز رسیدم خونه و کسی خونمون نبود
داشتم لباسامو عوض میکردم
که چشمم به چیزی خورد
بعله تازه فهمیدم چرا همه دارن با خنده بهم میگن تولدت مبارک
این رفقای بیشعور من یه کاغذ چسبوندن پشت لباس من با این متن :
" من کمبود محبت دارم چون هیشکی امروز تولدمو تبریک نگفت"
ازچی بگم؟؟!
من:(
دوستام:)
سازمان کمبودمحبت:|
- ۳.۱k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط