عشق بی انتها پارت ۱۰۰

#بوساگ
صبح از خواب بیدار شدم چشمامو باز کردم پاشدم رفتم لباسمو پوشیدم و موهامم شونه کردم نمیدونم چرا ولی کرم درونم فعال شد یه پر برداشتم فیلم گرفتم رفتم پاش بیرون بود رفتم پر کشیدم رو پاش اونم هی تکون میداد و من فیلم میگرفتم بعد رفتم سراغ صورتش گوشیو بردم جلو پرو میکشیدم رو دماغش میمالیدم بعد هی میزد تو صورتش کوک:نکن دستمو کشیدم دوباره بردم همینجوری میکردم که آخر سر کلافه شد یدونه زد تو صورت خودش پاشد منم فیلمو گرفتم گیشیو گذاشتم کنار و خندیدم و چشماشو باز کرد من:واییی😂😂🤣🤣🤣 کوک:چیکار میکنی تو صورتم پوکید من:😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 کوک:میخندی 😤 من:صبر کن بزار نفس بگیرم😂😂🤣🤣 کوک:بوساگ تو مردی من:خوب بسه نخندم میخواستم پاشم برم فرار کنم که دستمو گرفت کشید منو گرفت خوابوندم رو تخت بدنشو انداخت رو من و پاهاشو نه کوک:تو فکر کردی هرکاری بخوای میتونی بکنی حالا که قلقلکت دادم و خوردمت میفهمی من:نه قلقلک نه کوک:چرا رفت سمت گردنم قلقلکم میداد منم مردم از خنده پاهامو بالا پایین مینداختم من:وایی نکن جونگ کوک نکن وایی😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣 خواهش میکنم آب شدم 😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣هرجی میگفتم گوش نمیداد کوک:نمیخوام ول کنم خیلی خوشمزه ای میخوام کامل بخورمت من:نههههه بزار یکم برا خودم بمونم😂😂🤣🤣 کوک:تو سر تا پا مال منی بخوام میخورمت چیزیم ازت به جا نمیزارم من:وایی دلم 😂😂🤣🤣🤣🤣🤣 پاره شدم از خنده نمی تونستم حرف بزنم من:وایی بسه 😂😂😂آه آههه😂😂🤣🤣🤣 کوک:خیلی شیرینی الان قندم میره بالا😍 من:پسر نکن دستشو کشید لای سینم و همونجوری قلقلک میدادمن:اونجا دیگه نه😂😂😂😂🤣🤣😑 منم شروع کردم شیکمشو قلقلک دادم کوک:وایی نه نکن بوساگ من دیگه نه😂😂🤣(نمیدونم بوساگ چجوری این خنده هارو تحمل میکنه😐) من:عه قلقلکت میاد کوک:نکن حولم در اومد بوساگ وایی😂😂🤣🤣🤣🤣🤣 بلند بلند میخندید بعد ولش کردم کوک:هی بوساگ نکن حولمو جلوت در میارما من:نخیر نمیکنی کوک:میکنم شوخیم ندارم من:شوخیه خوبی بود کوک:حالا که در آورد میفهمی که شوخی نمیکنم من:هاننن رفت سمت بند حولش بازش کرد من:نه نکن کوک:هوم 😏 جلو چشمامو گرفتم من:جونگ کوک نکن در آوردی نیاوردیا کوک:بوساگ دستتو بردار من:نه عمرا اصلا اصلا اصلا کوک:میگم بردار من:نهه به هیچ وجه کوک:خودم برمیدار من:نه دستشو گذاشت رو دستام کوک:برشون دار من:نه محکم گرفت کشید دیدم شلوار پاشه ولی لباس نه من:یعنی این چشمای پاکم از رفت رفت کوک:مردن داشت من:ببند دهنتو اینجوری جلوی من بدون لباس کوک:چیه تحریک کنندس من:هوم حشریم میکنه کوک:الان چی گفتی من:هووم کوک:الان چی گفتی من:خوب حشریم میکنه کوک:حشریت میکنی من:آره دستمو
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴۲

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

ادامه پارت (۱۴)

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط