{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#غذای_نذری

#غذای_نذری
📌 یاری‌گر بی‌یاور

◽️ مردی را می‌شناسم که وقتی در حال انجام طواف مستحبی بود و شیعه‌ای از او درخواست کمک کرد، طواف را رها و برای رفع نیاز برادر مؤمنش او را همراهی کرد.

◾️ کریمی را می‌شناسم که دوبار، تمام دارایی و سه‌بار نیمی از دارایی‌اش را بخشید. مظلومی را می‌شناسم که «مُعِزُّالمُؤمِنین» بود، اما شیعیانِ خودش به او «مُذِل‌ُّالمُؤمِنین» می‌گفتند.

◽️ غریبی را می‌شناسم که همسرش در خانهٔ خودش به او زهر خوراند و مسمومش کرد، اما چیزی که جگر او را سوزاند، زهر نبود؛ سال‌ها بود که جگرش سوخته بود…

◾️ آن وقتی در کودکی خانه‌شان را به آتش کشیدند و داغ مادر را بر دلش گذاشتند، آن وقتی که در جوانی، مظلومیت و خانه‌نشینی پدر را نظاره‌گر بود، آن وقتی که جلوی چشمانش، روی منبر می‌رفتند و پدرش را لعن می‌کردند و همان وقتی که در تمام این مدت، بسیاری از شیعیان بی‌تفاوت بودند و امام زمانشان را یاری نمی‌کردند...

🔺 در تمام این مدت جگرش پاره‌پاره شد. ‌شاید زهر تسکینی بود بر دردهایش...
.
◾ببین و بخند و شاد باش ✔
.
.

.
.
.
#آشپزی #آشپزی_آسان #غذای_ایرانی #آشپزی_خونگی #اشپزی_خونگی #آشپزی_مدرن #آشپزی_خاص #غذای_فوری #گیلان #رشت #انزلی #لاهیجان #فست_فود #غذای_شمالی #غذای_محلی #صبحانه #ناهار #شام #عصرونه #غذا #رستوران_گردی #پلاکباب #نذری #نذر #امام_حسن #حضرت_محمد #پیامبر #فسنجون #فسنجون_نذری #آلو_مسما
دیدگاه ها (۱)

فیک جونگکوک خواب های واقعی

......//برده ی زیبا//......

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

007-پنهان در مه - پارت ۸۰

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

#لطفا_ورق_بزنیدمیدونستی نپذیرفتن حرف حق و حساب مثل چیه؟؟!؟!م...

P : 6

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط