{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیـینـه پرسـیــد که چـرا دیــر کرده است نکند دل د

آیـینـه پرسـیــد که چـرا دیــر کرده است نکند دل دیگری او را سیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر مـن است تنـها دقـایقی چند تأخیـر کـرده است

گفتــــم امـــروز هـــوا ســـرد بوده است شـاید موعد قــرار تغییـر کـــرده است

خنـدیــد بــه ســادگیـــم آیـیـنـه و گفـت احساس پاک تو را زنجیـر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابـی سال‌ها دیــر کرده است

در آیـیـنـه به خـود نـگاه مـی‌کنــم ـ آه ! عشـق تو عجیب مــرا پیـر کرده است

راست گفـت آیـیـنـه کـه منتظـــر نباش او بـــرای همیـــشه دیـــر کـرده است
دیدگاه ها (۱)

مردم اینجا چقدر مهربانند ; دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختن...

امیدی بر جماعت نیست، میخواهم رها باشماگر بی انتها هم نیستم ب...

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانن...

آرزو ....آرزوی قشنگی ست...داشتن ردپای تو کنار ردپای من...بر ...

از دست تو 🫵💞گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دستِ توبغض کردم، ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 112・⁠]⁠ᕗو خندید شوک و شگفتی ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۷: مهمان نیمه‌شبسوآ روی تخت نشسته بود.دست...

P²

صدای مهیب p16

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁵روز بعد، دکو همه رو برای نهار توی مدرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط