{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part.41.

part.41.
گفتم.. اره همون شب اگه التماسم نکرده بود الان سرت از بدنت جدا بود جی کی..
دیگه فقط گریه کرد یکم گذشت
گفتم.. بسه بسه الان یکی میبینمون آبرومون میره پاشو بدو برو بیرون یه هوای به کلت بزن ..
پاشد رفت بیرون اون دوتا واقعا هم دیگر را دوست دارند خیلی زیاد ☺️🫆🫆🫆🫆🫆
داشتم از اتاق ساز ها رد میشدم که جی یونو دیدم داره گریه میکنه
وای این دوتا چشونه هااا
نمیتونن فقط باهم خوش باشن هااا
حالا چی کار کنم اَه
از کجا همه چی بهم ریخت
&تو حیات داشتم فک میکردم چجوری بهش توضیح بدم وای اصلاً چرا اینجوری بهش گفتم
(فلش بک به اون شب )
&این جیهوپ کجا رفت
خسته شدم میخوام برم پیش جی یون
یکی اومد جلوم عمم بود اون منو بخاطر مرگ بابام مقصر می دونه وای نه الان حوصله ندارم
گفت.. بعد اینکه بابات کشتی اومدی بار..
_..خودتونم که اینجایین بعدم بابامو من نکشتم که..
گفت..باشه هرچی هم که بشه تو پسرشی ولی اون دختره ی هرزه بود اها اسمش جی یون...
_..درست صحبت کنین تا احترامت نو نشکستم..
گفت..باشه بابا همون ولش کن تواونو دوست نداری فقط بهش وابسته ایی اون جلوی رویاهاتو میگیره هیچ فک کردی اگه طرفداران بفهمن ازت متنفر. میشن و کل گروه به باد میدی تو الان وقت این بچه بازیا رو نداری..
نمی تونستم چیزش بگم چون شوهرش نزدیک بود ولی فقط داشت زر میزد و بعد رفت هرچی فکر می کردم عصابم بیشتر خورد میشد و نشستم انقدر نوشیدم که چیزی یادم نیال.

(پایان فلش بک)
کامنت بزارین تا ادامه بدم..........
🙁🙁🙁🙁🙁🙁🙁🙁🙁🙁
دیدگاه ها (۳)

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

پارت ۱۳۱ سال بعد_ساعت ۶ و ۱۳ دقیقه عصر_جیمین:الان حدود یک سا...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

پارت بیست و سومولی جونگکوک اونجا نبود تهیونگ با خودش گفت شای...

پارت ۴ : عزیزم اونجا برای تو که ۱۵ سالته جای بازرگیه . × من...

ادامهدامیان:انی من میرم پیش دمیتروسانیا:باش ولی داداشت دیشب ...

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط