{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝗠𝘆 𝗺𝗮𝗳𝗶𝗮

𝗠𝘆 𝗺𝗮𝗳𝗶𝗮
ᴘᴀʀᴛ ۹
ડꫀꪖડꪮꪀ ۲


یوپی: سواری ماشین شدم و حرکت کردم کارمو پیش دوستم انجام دادم و برگشتم و به طرف مهمونی رفتم اصلا حال تداشتم ولی مجبور بودم به حرف مامان گوش کنم رفتم و وارد مهمونی شدم
به مامان زنگ زدم

یوپی: مامان

جنا: بله

یوپی: کجایین

جنا: ما طبقه بالاییم پسرم

یوپی: باشه

ویو یوپی:
داظتم راه میرفتم حس کردم همه دخترا دارن نگام میکنن یعنی صورتم یا لباس کثیف شده بود
رفتم پیش مامان اینا

وی: یوپی پسرم اومدی بیا اینجا الان سیاست مدارا میان

یوپی: بابا من میرم بار یکم مش*روب بگیرم

جنا: یوپی مش*روب اصلا تو که اهل اینا نبودی و نبایدم بخوری

یوپی: باشه مامان

وی: اشکال نداره اینبار و بزار اومده اینجا همه اونایی ازش کوچیکترن دارن میخورن

جنا: اخه... خوب باشه برو

یوپی: ممنون

ویو یوپی: سرم در میکرد دوستام میگفتن وقتی سردرد داری مش*روب بخور ولی هیچکس با خوردنش خوب نشده ولی یه امتحان میکنم رفتم باری که اونجا بود که دیدم دوباره جولی اونجاعه


جولی: تو ایش اینجا چیکار میکنی

یوپی: نمیبینی اومدم بار
یه مش*روب بهم بده

جولی: تو تو مشروب میخوری

ویو نویسنده:

همینکه جولی اینو گفت هِنا یه دختره اومد

هِنا: بتوچه ها تو وقت وظیفت اینه که بهش بدی الان بهشون میگم بندازنت بیرون تا فضولی نکنی ابلح

یوپی: یک دقیقه تو کی هستی؟

هِنا: دختر مشاور مافیا کره ام باید بهم احترام بزاری

یوپی: وات چرا مثلا

هِنا: چون بهت نمیخوره ازم قدرتمند تر باشی کوچولو

هِنا: خوب این دخترو بندازین بیرون

یوپی: نه صبر کنین

ویو یوپی:
رفتم کنار جولی و دستشو گرفتم همراه خودم بردمش اتاق پروف

جولی: هی یوپی چیکار میکنی

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

رمان

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

پارت ۲۶

پارت۵

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

شاهزاده دوست داشتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط