پارت ۴۵
ویو یه خونه جدید تقریباً مدرن
هانا با پا پرتش کرد رو زمین
یانا: معلومه دارید چه غلطی میکنید ؟
هانا: این چرا اینجوری میکنه ؟
ته: الان مثلا عشقش پیشش نیست خیلی ناراحته
عشقش داره کتک میخوره
یانا: توعه حیوون هنوز اون دار و دسته وحشی هاتو از خونه نامزد من بیرون ننداختی نه؟
ته: کور بودی ندیدی پشتمون سوار ماشین شدن رفتن خونه هاشون
میخوای دوباره بفرستمشون؟ *نیشخند
یانا: تو باهاش چیکار کردی ؟ اصلا معلوم نیست الان زنده باشه یا نه
اگه حالش خیلی خوب نباشه باید بره بیمارستان نمیشه توخونه تنها بمونه *بغض
ته: الان نگران اون دیوونه نباش ( بلا نسبت)
اگه مرده باشه هم حقشه
میخواست حرفامو گوش بده ده بار بهش گفتم یانا به تو هیچ ربطی نداره هیچوقت هم نخواهد داشت اون نفهم بود آدم نفهم هرچی سرش بیاد حقشه
یانا: تو اینقدر راحت داری از مرگ کسی که من عاشقشم حرف میزنی ؟
ته: عاشقشی؟ برام هیچ اهمیتی نداره. تو گاوی نمیفهمی چند ماه پیش سر میز وقتی باختی شبی زندانی ها مجبور بودی بری داخل ماشینم و باهام اومدی خونم
نباید بهت اجازه میدادم از خونه بری بیرون وگرنه اینجوری نمیشد
کل دلیل آشنایی تو و کوک من بودم من اگه نمیذاشتم بری بیرون حتی نمیدونستی جونگکوک اصلا خر کیه بعد همین توعه پرو زبون دراز واسه من حرف از عاشقی و نمیخوام اینجا باشم میزنی
بدبخت من نباشم مامانت و خودت باهم میمیرین
یانا: اسم مادر منو به اون زبون کثیفت نیار*داد
بعدشم
تو منو جونگکوکو آشنا نکردی
تقدیر مارو آشنا کرد
واسه اون تقدیری که خدا منو از دست توعه عوضی نجات بده *داد
ته: اوووو زرت (نویسنده خندش گرفت😂)
الانم داره نجاتت میده ؟اصلا زنده هست که نجاتت بده؟
یانا خیلییی عصبی شده بود وقتی هم یادش اومد اون قولای کوک و زندگی آیندشون قراربود چجوری پیش بره عصبی تر میشد
نشسته بود روی زمین
با عصبانیت پاشد و با دست زد تو بینی تهیونگ بینیش خون اومد بعدشم زد تو پاش کلا هم چند بار زدتش
ته: *دستشو گذاشت جلو دهنش که پر خون شده بود
هانا: رئیس حالتون خوبه
*تو بغلش داشت صورتشو میدید
ته: نه
فک کنم شکسته
هانا: اگه شکسته باشه که یانا رو میشکونم
تو چه غلطی کردی ؟
یانا: کاری که باید میکردم
شما دو نفر زندگیمو سیاه کردید
...
...
هانا با پا پرتش کرد رو زمین
یانا: معلومه دارید چه غلطی میکنید ؟
هانا: این چرا اینجوری میکنه ؟
ته: الان مثلا عشقش پیشش نیست خیلی ناراحته
عشقش داره کتک میخوره
یانا: توعه حیوون هنوز اون دار و دسته وحشی هاتو از خونه نامزد من بیرون ننداختی نه؟
ته: کور بودی ندیدی پشتمون سوار ماشین شدن رفتن خونه هاشون
میخوای دوباره بفرستمشون؟ *نیشخند
یانا: تو باهاش چیکار کردی ؟ اصلا معلوم نیست الان زنده باشه یا نه
اگه حالش خیلی خوب نباشه باید بره بیمارستان نمیشه توخونه تنها بمونه *بغض
ته: الان نگران اون دیوونه نباش ( بلا نسبت)
اگه مرده باشه هم حقشه
میخواست حرفامو گوش بده ده بار بهش گفتم یانا به تو هیچ ربطی نداره هیچوقت هم نخواهد داشت اون نفهم بود آدم نفهم هرچی سرش بیاد حقشه
یانا: تو اینقدر راحت داری از مرگ کسی که من عاشقشم حرف میزنی ؟
ته: عاشقشی؟ برام هیچ اهمیتی نداره. تو گاوی نمیفهمی چند ماه پیش سر میز وقتی باختی شبی زندانی ها مجبور بودی بری داخل ماشینم و باهام اومدی خونم
نباید بهت اجازه میدادم از خونه بری بیرون وگرنه اینجوری نمیشد
کل دلیل آشنایی تو و کوک من بودم من اگه نمیذاشتم بری بیرون حتی نمیدونستی جونگکوک اصلا خر کیه بعد همین توعه پرو زبون دراز واسه من حرف از عاشقی و نمیخوام اینجا باشم میزنی
بدبخت من نباشم مامانت و خودت باهم میمیرین
یانا: اسم مادر منو به اون زبون کثیفت نیار*داد
بعدشم
تو منو جونگکوکو آشنا نکردی
تقدیر مارو آشنا کرد
واسه اون تقدیری که خدا منو از دست توعه عوضی نجات بده *داد
ته: اوووو زرت (نویسنده خندش گرفت😂)
الانم داره نجاتت میده ؟اصلا زنده هست که نجاتت بده؟
یانا خیلییی عصبی شده بود وقتی هم یادش اومد اون قولای کوک و زندگی آیندشون قراربود چجوری پیش بره عصبی تر میشد
نشسته بود روی زمین
با عصبانیت پاشد و با دست زد تو بینی تهیونگ بینیش خون اومد بعدشم زد تو پاش کلا هم چند بار زدتش
ته: *دستشو گذاشت جلو دهنش که پر خون شده بود
هانا: رئیس حالتون خوبه
*تو بغلش داشت صورتشو میدید
ته: نه
فک کنم شکسته
هانا: اگه شکسته باشه که یانا رو میشکونم
تو چه غلطی کردی ؟
یانا: کاری که باید میکردم
شما دو نفر زندگیمو سیاه کردید
...
...
- ۱۲.۹k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط