{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتما بخونید جالبه: "یکی میگفت:کربلا تو صحن حضرت عباس بودی

حتما بخونید جالبه: "یکی میگفت:کربلا تو صحن حضرت عباس بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدم پیرمردی اومد, یقه مداح و گرفت کشیدش پایین... گفت: عباس دروغ میگه ؟ مداح آرومش کرد و گفت چی شده ؟پیرمرد گفت: بعد از 25سال بچه دارشدم. الان که 19سالشه تو کمای.... باخودم گفتم: دردم و به عباس بگم از اصفهان اومدم کربلا. امروز زنگ زدن گفتن:بچه ات مرده. دروغ میگن عباس حاجت میده پیرمرد مجلس و بهم ریخت.....
فرداش تو صحن حضرت عباس بودیم دیدیم پیرمرد ه پابرهنه اومد. با خودمون گفتیم الان مداح و میزنه! ا ومد جلو مداح دستشو گرفت گفت بیا بغل ضریح بخون همه کسایی که دیروز بودنم باشن.
میخوام بگم غلط کردم. مداح گفت:چی شده؟ گفت: خانومم زنگ زد گفت:چون نمیزارن زنا تو غسالخانه برن التماس کردم یکبار دیگه بچمو تو سردخونه ببینم. همینکه کشو رو بیرون کشیدم دیدیم رو نایلون بخار نشسته. سریع آوردنش بعد چند دقیقه بهوش اومد گفت: بابام کجاست ؟گفتم: بابات کربلاست....
گفت: بهش زنگ بزن بگو زمانیکه تو کما بودم آقایی اومد تو خوابم گفت: پسرم به بابات بگو آبروم کربلا رفته بود چرا ؟ دوباره آبرومو برد."((یا عباس) )
دیدگاه ها (۴۹)

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

رمان : رفتار سرد

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.2کانگ وو:چرا بهم چ...

part 40****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا...

رمان : «اسمات پارسا»(از خودم یه اسم درآوردم)(تکپارتی)ویو «ا/...

پارت سوم: قفسِ آهنیکلاس هنوز آروم بود که یهو صدایِ باز شدنِ ...

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط