#عشق_مافیای_من پارت۲۷

#عشق_مافیای_من پارت۲۷
بزارید خودمو دوباره معرفی کنم من چوکی ناکاهارا هستم دختر شیطان.... ـ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویوی چوکی:
دستام.... چرا دوباره باید نیمه ی شیطانیم فعال شه.. اگر به دازای آسیب بزنم چی.. اگر باعث مرگش شم چی... باید چیکار کنم... نباید بزارم بیشتر شن
رفتم از دستشویی بیرون دستامو هی میبردم سمت کمرم تا دازای متوجشون نشه*
دازای: بانوی من مایل هستی باهام برقصی؟ دستشو گرفت جلوی چوکی*
توی ذهن چوکی: الان چطور دستتو بگیرم من اخههعععع
☆نه ببخشید زیاد حالشو ندارم لبخند*
دازای: اممم باشه
ویو چویا: از وقتی چوکی از دستشویی امد دستاش پشتش بودن انگار نمیخواست کسی دستاشو ببینن... نکنه نیمه ی شیطانش فعال شده؟ بلند شدم رفتم سمتش*
چویا: چوکی باید باهات صحبت کنم
☆من با شما صحبتی ندارم آقای محترم
چویا: دوباره نیمه ی شیطانت فعال شده؟
☆تو.... مردک عوضی....






خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
دیدگاه ها (۰)

[•] عمارت عشق [•]Part: ²¹تو راهروی مدرسه راه میرفت، دنبال خی...

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

رمان سومپارت دهم 😳بسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> د...

رمان بهترین من،پارت۳☆ساعت 12:00دازای میره تو خونه ی چویا*چوی...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

رمان چهارم پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا دوبا...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part7چه مسخره!کسی که...

فضای داخلی عمارت بزرگ و سلطنتی دازای، غرق در سکوت و تجمل بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط