سناریو سگ های ولگرد بانگو
سناریو سگ های ولگرد بانگو
موضوع: اگه یهویی بپری رو کولشون
کاراکتر ها: دازایی، چویا، ریونوسوکه
دازای:
داشت دنبالت میگشت تا باهم برگردین خونه:هویییی ا/ت،کجایی؟
کتوجه صدایی از پشتت شد، یهو تا اومد برگرده پریدی رو کولش و پاهاتو دور کمرشو حلقه کردی: یوهو دنبالم میگشتی؟
اولش نزدیک بود زمین بخوره ولی سریع تعادلشو حفظ کزد و محکم پاهاتو گرفت: پس کوالا کوچولوی من این همه مدت قایم شده تا منو غافلگیر کنه درسته؟
+چی نه بابا
دازای محکم تر تو رو گرفت و باهم رفتید سمت خونه~بماند همش تو راه جوری رفتار میکرد انگار داره میوفته~
چویا:
موری سان جلسه گذاشته بود و چویا اومده بود دنبالت تا تورو ببره جلسه: اوی ا/ت بدو جلسه داریم
اطراف رو نگاه مرد تا دنبالت بگرده ولی پیدات نکرد و با احساس پریده شدن چیزی رو کولش سریع برگشت و با جاذبش اون شئ/انسان رو معلق کرد
+ عههه چویااا منم ا/ت منو بیتر پایین
یه نگاه خنثی بهت میندازه: این چه کاریه بچه؟
+ هی فقط خواستم بغلت کنم
~ پس میخواست بغلم کنی آره؟ باشه پس چون منو معطل گذاشتی همون بالا بمون!
~و این تو بودی که همش سعی میکردی از اونجا بیای پایین~
ریونوسوکه:
نشسته بود شبیه به بچه آدم منظره رو نگاه میکرد که یهو متوجه شد چیزی پریده روش.راشومون رو دورش پیچید و که متوجه تو شد:
+ هه سلام آکو
فقط راشومون رو از دورت رها کرد و با یه نگاه خثی محلو ترک کرد
موضوع: اگه یهویی بپری رو کولشون
کاراکتر ها: دازایی، چویا، ریونوسوکه
دازای:
داشت دنبالت میگشت تا باهم برگردین خونه:هویییی ا/ت،کجایی؟
کتوجه صدایی از پشتت شد، یهو تا اومد برگرده پریدی رو کولش و پاهاتو دور کمرشو حلقه کردی: یوهو دنبالم میگشتی؟
اولش نزدیک بود زمین بخوره ولی سریع تعادلشو حفظ کزد و محکم پاهاتو گرفت: پس کوالا کوچولوی من این همه مدت قایم شده تا منو غافلگیر کنه درسته؟
+چی نه بابا
دازای محکم تر تو رو گرفت و باهم رفتید سمت خونه~بماند همش تو راه جوری رفتار میکرد انگار داره میوفته~
چویا:
موری سان جلسه گذاشته بود و چویا اومده بود دنبالت تا تورو ببره جلسه: اوی ا/ت بدو جلسه داریم
اطراف رو نگاه مرد تا دنبالت بگرده ولی پیدات نکرد و با احساس پریده شدن چیزی رو کولش سریع برگشت و با جاذبش اون شئ/انسان رو معلق کرد
+ عههه چویااا منم ا/ت منو بیتر پایین
یه نگاه خنثی بهت میندازه: این چه کاریه بچه؟
+ هی فقط خواستم بغلت کنم
~ پس میخواست بغلم کنی آره؟ باشه پس چون منو معطل گذاشتی همون بالا بمون!
~و این تو بودی که همش سعی میکردی از اونجا بیای پایین~
ریونوسوکه:
نشسته بود شبیه به بچه آدم منظره رو نگاه میکرد که یهو متوجه شد چیزی پریده روش.راشومون رو دورش پیچید و که متوجه تو شد:
+ هه سلام آکو
فقط راشومون رو از دورت رها کرد و با یه نگاه خثی محلو ترک کرد
- ۵۴.۲k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط