پارت دو
جوری عربده کشیدی که هیون ترسید
البته عربده بلندتری کشید و داد زد
- هه جین! به خودت بیا! من شوهرتم! حتی اگر ازدواج اجباری باشه بازم حق نداری سرم داد بزنی! من نمیخوام اذیتت کنم!!!
جوری داد کشید که بغضت گرفت سرت رو تکون دادی چون نمیتوانستی حرف بزنی
که هیون متوجه شد و گفت
- م..من متاسفم نمیخواستم ناراحت-
+ متوجه شدم *بغض*
- هه جین
چیزی نگفتی بلند شدی و رفتی سمت اتاقت رو تخت دراز کشیدی و عروسکت رو بغل کردی
به پنجره باز تو اتاقت نگاه کردی پرنده ها پرواز میکردن هوای آفتابی
از اونجایی که با آفتاب حال نمی کردی پرده رو کشیدی نشستی پشت میز و شروع کردی به طراحی
هیون وو:
سر هه جین بد جوری داد زدم خودمم ناراحت شدم
رفتم شرکت
... چند ساعت بعد تو اتاق هیون ...
چانگبین گفت بریم بار منم قبول کردم
... تو بار ...
هیون خیلی خیلی مست بود چانگبین هوشیار بود زنگ زد به هه جین
چانگبین: سلام هه جین منو هیون اومده بودیم بار هیون خیلی مسته میتونی بیای دنبالش؟
+ سلام باشه لوکیشن بفرست
.... تو خونه بعد آوردن هیون...
هه جین کمک کرد هیون بره اتاقش وقتی وارد شدن هیون دراز کشید هه جین میخواست بره که هیون دستش رو کشید و انداخت رو خودش
- اومم....هه جین
+ چته ولم کن
- هه جین ؟
+ هوم،؟
- از نزدیک زیبا تری
+ *گونه هاش سرخ شد* مرسی
که هیون لباشو گذاشت رو لبای هه جین
هه جین هم به شونه های هیون ضربه میزد اما ولش نمی کرد
که نفس کم آورد و جدا شد
- چرا همراهی نمی کنی؟
هه جین بدون حرفی از اتاق رفت بیرون.
اما نمی دونست چرا قلبش داشت پر پر میزد
... فردا شب سر میز غذا البته خانواده هیون هم هستن ...
همه چیز داشت آروم پیش میرفت که مامان هیون گفت ما نوه میخوایم خواستی حرفی بزنی که هیون گفت
- بهش فکر میکنیم
تو دلت داشتی خانواده تون رو به لعنت میکشیدی
... شب ساعت ۹ تو خونه تون ...
رفتی داخل اتاقت که دیدی کل تخت پره از گلبرگ های قرمز شمع های روشن شده
و یه چندتا هم عود
داشتی با گیجی نگاه میکردی که یه نفر از پشت بغلت کرد و با صدای بم گفت
- بیبی نمیدونی چقدر منتظر این لحظه بودم برگشتی
سمت صدا هیون بود
کمرت رو گرفت جوری که عضوش بهت میخورد
+هیون جین دارم ازت میترسم
که شروع کرد به وحشیانه بوسیدنت و....
... ساعت دو شب بعد ۸ راند...
نفس نفس زنان کنارت دراز کشید و بغلت کرد
اشکات سرازیر شده بودن هیون سرت رو گذاشت رو سینه اش
و گفت
- ببخشید زیادی تند رفتم
+من گفتم اولین بارمه 😭
البته عربده بلندتری کشید و داد زد
- هه جین! به خودت بیا! من شوهرتم! حتی اگر ازدواج اجباری باشه بازم حق نداری سرم داد بزنی! من نمیخوام اذیتت کنم!!!
جوری داد کشید که بغضت گرفت سرت رو تکون دادی چون نمیتوانستی حرف بزنی
که هیون متوجه شد و گفت
- م..من متاسفم نمیخواستم ناراحت-
+ متوجه شدم *بغض*
- هه جین
چیزی نگفتی بلند شدی و رفتی سمت اتاقت رو تخت دراز کشیدی و عروسکت رو بغل کردی
به پنجره باز تو اتاقت نگاه کردی پرنده ها پرواز میکردن هوای آفتابی
از اونجایی که با آفتاب حال نمی کردی پرده رو کشیدی نشستی پشت میز و شروع کردی به طراحی
هیون وو:
سر هه جین بد جوری داد زدم خودمم ناراحت شدم
رفتم شرکت
... چند ساعت بعد تو اتاق هیون ...
چانگبین گفت بریم بار منم قبول کردم
... تو بار ...
هیون خیلی خیلی مست بود چانگبین هوشیار بود زنگ زد به هه جین
چانگبین: سلام هه جین منو هیون اومده بودیم بار هیون خیلی مسته میتونی بیای دنبالش؟
+ سلام باشه لوکیشن بفرست
.... تو خونه بعد آوردن هیون...
هه جین کمک کرد هیون بره اتاقش وقتی وارد شدن هیون دراز کشید هه جین میخواست بره که هیون دستش رو کشید و انداخت رو خودش
- اومم....هه جین
+ چته ولم کن
- هه جین ؟
+ هوم،؟
- از نزدیک زیبا تری
+ *گونه هاش سرخ شد* مرسی
که هیون لباشو گذاشت رو لبای هه جین
هه جین هم به شونه های هیون ضربه میزد اما ولش نمی کرد
که نفس کم آورد و جدا شد
- چرا همراهی نمی کنی؟
هه جین بدون حرفی از اتاق رفت بیرون.
اما نمی دونست چرا قلبش داشت پر پر میزد
... فردا شب سر میز غذا البته خانواده هیون هم هستن ...
همه چیز داشت آروم پیش میرفت که مامان هیون گفت ما نوه میخوایم خواستی حرفی بزنی که هیون گفت
- بهش فکر میکنیم
تو دلت داشتی خانواده تون رو به لعنت میکشیدی
... شب ساعت ۹ تو خونه تون ...
رفتی داخل اتاقت که دیدی کل تخت پره از گلبرگ های قرمز شمع های روشن شده
و یه چندتا هم عود
داشتی با گیجی نگاه میکردی که یه نفر از پشت بغلت کرد و با صدای بم گفت
- بیبی نمیدونی چقدر منتظر این لحظه بودم برگشتی
سمت صدا هیون بود
کمرت رو گرفت جوری که عضوش بهت میخورد
+هیون جین دارم ازت میترسم
که شروع کرد به وحشیانه بوسیدنت و....
... ساعت دو شب بعد ۸ راند...
نفس نفس زنان کنارت دراز کشید و بغلت کرد
اشکات سرازیر شده بودن هیون سرت رو گذاشت رو سینه اش
و گفت
- ببخشید زیادی تند رفتم
+من گفتم اولین بارمه 😭
- ۱.۳k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط