{ love } 7

ا.ت pov
حولمو پوشیدم و اومدم بیرون تهیونگ گفته بود بهم میخواد اگه میشه از این به بعد مثل زوج های واقعی امور روز مره رو بگذرونیم و منم گفتم میتونیم برای شروع نقل مکان کنم به اتاقش ، اتاقش کم از یه خونه،ی کامل نداشت واقعا
"کایلی اومده بود بهم میگف_"

منتظر بقیه حرفش بودم که یهو ساکت شد

" تهیونگی؟ چیشد ؟"

"اینا چیه روی بدنت ؟"

"مگه اینارو ندیده بودی؟ اینا ماله وقتایه که پیش پدرم بودم "

"شیش هفت ماه گذشته ، هنوز خوب نشدن ؟ اصلا به چه حقی اینجوری همچین بلایی به سرت آورده؟! "

"عزیزم صداتو بیار پایین...من خوبم ، همینجام باشه؟ تو نجاتم دادی "

"من تا انتقام نگیرم بیخیال نمیشم ، نگا کن همش جای دست و ضربه‌ست . بزار کارای بعد از حمامتو من انجام بدم حرف میزنیم "

"بزار لباس بپوشم بیام ، حرص نخور لپتو گاز نگیر اقای کیم"

لباسمو پوشیدم نشستم جلوی میزش که وسایلمو کنارش چیده بودم یه شلوارک مشکی پوشیده بودم با تیشرت سفید که خییلی برام گشاد بود
"این نرم کنندست تهیونگی ، بوی مارشمالو میده ، پوستمو نرم میکنه زخمامم راحت کنده میشه "

یکم روی دستش ریخت آروم به دستم زدش و به ترتیب روی اکثر جاهای بدنم زدش ، دستش حتی به اشتباه هم هرز نمی‌رفت

"و..وقتی دست میزنم درد داری؟"

"فقط این سه تا جا ماله امروزه بقیش قدیمیه "

"هر جوری حساب میکنم نمیشه . کایلی دختر واقعی من نیست ، هیچوقت نتونستم حتی بهش نه بگم و جز پرستیدنش کاری نکردم . وقتی بهم گفتن بد سرپرسته و پدر و مادرش روش دست بلند میکنن یه لحظه شوکه شدم و حتی اول انکار کردم، باورم نمیشد آخه بعد الان تورو میبینم...و فقط خیلی شوکه شدم همین"

" میگه برادرم خیلی پر جنب و جوش و شیطون بوده و بعدش که من به دنیا دیگه نمیتونسته سر و صدای منو تحمل کنه فک میکردم حق داره ، گفتم شاید خیلی اذیت کن بودم ولی وقتی مقایسه میکنم و میبینم وقتی کایلی شیطونی نمیکنه تو اعصابت بهم میریزه و چک میکنی ببینی مریض شده یا نه..."

بغضم گرفت

"احساس میکنم فقط لیاقت اینو ندارم که اینجا باشم...تهیونگ این اختلاف طبقاتی.. "

منو کشید توی بغلش
" من با تو تا خیلی جاهارو دیدم . اون عوضی بی لیاقت فقط یک ماه میتونه راحت زندگی کنه ، بعدش تاوان کاری که با عزیزدلم کرده رو پس میده ، تاوان اینکه فک میکنی اختلاف طبقاتی برام مهمه ، تاوان اینکه نتونستی بچگی کنی و زود بزرگ شدی ، تاوان حسرت پارک رفتن و خرید اسباب بازی هایی که بهت گفته خرج اضافه‌ست ، تاوان همه چیزو
تا اون روز ، خود اون روزا و بعد اون روزا تو جات اینجاست همینجا توی بغل من "

"آقای رئیس جمهور الان نباید روی حرفتون حرف بزنم"

"شما فسقلی تا هر جا که بخوای میتونی آقای رئیس جمهور رو توی مشتت بگیری"

سرمو آوردم بالا و چشمای قرمز و صورت خیسمو که دید
" ازت خواهش میکنم چشمایی که الان زندگیمه رو اینجوری بارونی نکن ، این طوسی چشمات شبیه چاله های ماهه چرا باید دورشو قرمز کنی؟ "

"خیلی خوبه که هستی ۰خنده۰ ۰آروم۰"

"بیا ادامه‌ی کاراتو بکنیم بخوابیم ، الان باید چیکار کنم ؟"

"این ژل آلوئه وراست ، باید بزنیش به صورتم"

با اون دستای کشیدش خیلی آروم ژل رو روی صورتم پخش میکرد

"بعدش این سفیده ، آبرسان اونم همینجوری پخشش کن"

"واقعا خوشحالم که مثل این دخترای هرزه های ورپریده آرایش غلیظ و زننده ازت نمیبینم، بیشتر مواقع که ارایش نمیکنی اون وقتایی که میکنی هم کمه ، ولی تروخدا زیاد آرایش نکن من ببوسمت اذیت میشم"

"عزیزم این روتین پوستی برای اینه که کمتر ارایش کنم ، ولی یادت باشه هر دختری که زیاد آرایش کنه نه زشته نه هرزه "

"چشم خانوم وکیل ، هر چی شما بگی الان اونو بزنم ؟ "

"آره اون آخریشه ، کلاژنه برای همه خوبه بزار برای تو هم بزنم "

"بیا "

با خنده مسخره بازی سر یه کرم انقد باهاش خندیدم که برگشتم دیدم ساعت دو و نیمه

"تهیونگ بیا بخوابیم به خدا روز اولی خواب میمونیم"
دیدگاه ها (۰)

زبون آدم حالیت نمیشه تو؟ نگفتم که اگه (پستم ایرادی داشت بهم ...

وقتی پدرت بود🧡پارت ۲تا اینکه صدای در اومدتق تق.با اینکه حال ...

+ سرم.......سرم خیلی درد گرفت آااخخ( جیمین سر ات رو بوسید و ...

تک پارتی ویو ا.ت صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست ساع...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 227♡⁠。⁠)⁩وایستا...

پارت ۶۲

#سناریو_استری_کیدزاسمت تو گوشیشون چی سیوه(به عنوان دوست دختر...

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

عشق منp۶۰چون دربه در دنبال توعه عوضی بودم کوک:بهونه خوبی نیس...

My lovely neighbor part : ۷۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط