من هیچکس را ندارم/ به شدت نیاز داشتم با کسی حرف بزنم. تل

من هیچکس را ندارم/ به شدت نیاز داشتم با کسی حرف بزنم. تلفن رو برداشتم تا شماره‌ ای بگیرم اما هیچ کس رو نداشتم، دفترچه تلفن من پر از اسم‌ های جورواجوره، اما وقتی دنبال کسی می گردم تا بتونم چند کلمه‌ ای باهاش حرف بزنم، می بینم که به صورت مفتضحانه‌ ای هیچ فردی رو ندارم و اون اعدادی که جلوی اسم‌ ها نوشته شده مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده باشه، بی ارزش اند!


قهوه سرد آقای نویسنده/روزبه معین
دیدگاه ها (۲)

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۵درِ کلاس بسته شد.جیمین هنوز به تهیو...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 24کافه‌ای در سئول ـ ساعت ۴ عصرلونا ...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۳اسلاید ۲ رو ببینین و تصور کنین.ج...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

پارت ۲ ویو ا.ت فضای بینمون کمی آروم شده بود با دستم آروم اشک...

شاهکاری به نام دروغ

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط