ازدواج اجباری

پارت نهم:

ویو داخل پاساژ:

+ مینا من خریدام تموم شد میتونیم دیگه برگردیم؟

× ات ولی من میترسم اگه از لباس یقه بازت استفاده کنی کار به جاهای خوبی نکشه.....

+ مینا نفوذ بد نزن بهت گفتم که فقط میخوام بفهم که تهیونگ از من خوشش میاد یا نه و برای

اینکار حسودی خیلی خوبه

× من که بهت گفتم ، خب دیگه سوار ماشین شو منم برسون.

+ اوکی.

ویو ات:

بعد از این که مینا رو رسوندم یه قهوه گرفتم که سرحال شم چون باید تا نصفه شب بیدار باشم

تا کارهارو انجام بدم.

در حال خوردن قهوه ام بودم که یهو گوشیم زنگ زد نگاه کردم و بله تهیونگ جان بود .

حالا این با من چیکار داره من مطمئن بودم بعد از سیلی که بهش زدم تا دو روز باهام حرف نمیزنه.

به هرحال من که فعلا باهاش حرف نمیزنم ( خانم با شوهر آیندش قهره 😂 )

تماس رو قطع کردم و یه آهنگ ملایم گذاشتم و یکم دور زدم و بعد چند تا خرید لوازم میکاپ به

عمارت رسیدم و مستقیم خودمو انداختم تو حموم تا حسابی خودمو بسابم و یکم هم آرامش پیدا

کنم.

ویو تهیونگ.....


ادامه دارد.....


سلام گوگولی هاااااااا پارت جدید خدمت شما

شرط برای پارت بعدی :

فقط ۵ تا لایک میخوام

راستی تا اینجا از فیک خوشتون اومد یا نه نظرتون رو بهم بگین تا با کامنتاتون خوشحال شم

بوس به کلتونننننننن💋
دیدگاه ها (۱۶)

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

مربی موتور سوار

My dady پارت④①«ویو ۳ روز بعد تهیونگ» همینطور که با جیمین صحب...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط