#خان_زاده #پارت123

#خان_زاده #پارت123

نتونستم جلوی خودم و بگیرم و پرسیدم
_چرا؟
برخلاف تصورم جواب داد
_عیاشه.
جلوی آهم و گرفتم.مشتی به فرمون کوبید و گفت
_تقصیر منه خره که گذاشتم این دو تا با هم آشنا بشن.
با دلجویی گفتم
_من مطمئنم بعد ازدواج همه چیز درست میشه شما خودتونو ناراحت نکنید.
فقط لبخندی زد و چیزی نگفت. به ایستگاه اشاره کردم و گفتم
_من همین جا پیاده میشم..
ابرو بالا انداخت
_آدرس خونه تو بده میخوام اجازه تو بگیرم. امشب باید یکی باشه تا نزنم کاسه کوزه شونو خراب کنم استثنا فکر میکنم تو خیلی آرامش داری.
پوزخند زدم. اون چه می‌دونست من امشب عزاداریمه.
نفسی فوت کردم و گفتم
_من بحثم اجازه نیست نمیخوام بیام
با تحکم گفت
_بهانه نمیخوام باید بیای.
با حرص گفتم
_نمیام چون که من ز...
به موقع جلوی دهنمو گرفتم و چیزی نگفتم. از لحنم برداشت دیگه ای کرد و گفت
_تو یه احساسی به اهورا داری نه؟
سکوت کردم. سر تکون داد و آروم گفت
_فهمیدم ببخش اگه ناراحتت کردم.
جوابش و ندادم و جز دادن آدرس دیگه حرفی نزدم
بر خلاف تصورم راه خونه رو نرفت.متحیر گفتم
_کجا میرید؟
با اخم گفت
_انگار ما تفاهم زیاد داریم. امشب شب خوبی واسه جفتمون نیست.بهتره مه هیچ کدوممون نباشیم.

🍁 🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۲۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۵قبله..توي انبار بود.. سرشو ...

وقتی میرین مهمونی ولی ...دیدم میا چشمک زد و حواس ته رو پرت ک...

My lovely neighbor part : 66

عشق میان ما پارت ۳

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط