اجنـــه و ارواح🔞 داستان واقعی⛔

سمت روستای ما جن وجود داره حتی شوهر عمه ام پدربزرگش اون زمان یه جن گرفته بود و جن هم بهش گفته بود اگه منو ول کنی تا هفت بار هیزم بهت میدم و تا هفت نسل تو رو کاری ندارم که همین هم شد و هر از گاهی کسی که از جن می‌ترسه یا جن میزنتش ازشون لباس یا پیرهن میگیرن تا تنشون کنن و جن باهاشون کاری ندارن...
حتی یه بار یادمه کوچیک که بودم دسته جمعی تو بالکن نشسته بودیم شام بخوریم سنگرهایی به اندازه سر آدم میفتاد پشت بوم همه زن ها ترسیده بودن بابام و پدربزرگم رفتن پشت بوم کسی رو ندیدن و بالابزرگم می‌گفت جن بوده ولی بخاطر شما ها که کوچیک بودین و بخاطر زن ها نگفتیم نترسن...
یبارم عمه ام می‌گفت که خونه بغلیشون که ی خونه کاهگلی هست یه پسر مرد و پیرزن زندگی میکردند یه شب رفتم خونشون گفتم زن عمو چیزی لازم نداری یهو یه چیزی اندازه یه سگ افتاد رو دیوار خونشون چشماش برق میزد پر از پشم بود و دستها و پاهای برعکسی داشت ترسیدم گفتم زن عمو چیه گفت هیچی نبود بخاطر اینکه نترسم گفت گربه بود ...
والا برسیم سر قضیه خودم چند سال پیش رفتم خونه مادربزرگم و خسته بودم از راه رسیده بودم یخورده استراحت کردم و شب شد خوابیدم نصف شب بدجور دستشویی گرفت منو بلند شدم برم دستشویی (اینم بگم دستشویی اونجا از سمت تراس پشت خونه وصل میشه) پیچیدم به چپ که برم دستشویی یه هاله سفید رنگی رو متوجه شدم از کنارم رد شد و یهو پام سر خورد کم مونده بود بخورم زمین اول به رو خودم نیاوردم و رفتم دستشویی و برگشتم و صبح بیدار شدم که دیدم نصف دندونم تو دهانم افتاده و رفتم تو تراس مادربزرگم دیدم اونجا نشسته منو دید بخورده دقت کرد گفت چرا زیر چشمت کبوده ...گفتم نمی‌دونم دیشب یه لحظه پام سر خورد و داشتم میفتادم یه هاله سفیدی از بغلم رد شد که اینجور شدم مادربزرگم یخورده و ان یکاد خوند و گفت جن بوده تورو زده تا شنیدم رنگم پرید مادربزرگم گفت بیخیال دیگه بهش فکر نکن از اون موقع دیگه دعا نوشتم ب خودم بستم....حتی دو الی سه مرتبه خانومم می‌گفت چند بار یه هاله سفید به چشمش اومده و هی می‌چرخه تو حیاط....

#ارسالی

‌ ‌‌‌☠@scared_land ☠
دیدگاه ها (۰)

(یعنی نمی دونم مرده یا نه جنازه اش نیست ولی سم خورد)

وقتی درسش بد بودو ..

نام رمان (عشق میان ما

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۶ دوباره از خواب بیدار شدم ج...

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می‌شد...

یه آرمی پست گذاشته😭😂:💜: داشتم ویدیوی لخت جونگکوک رو نگاه می‌...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_18 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄منم...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط