پارت۱۶

(اسلاید دو لباس هیون برای مهمونی اسلاید سه لباس ات برای مهمونی

صبح از خواب بیدار شدم هیون نبودش پس رفتم حمام و بعدش هم رفتم پایین صبحانه بخورم ، صبحونمو خوردم و رفتم بالا و روی تخت دراز کشیدم و کمی با گوشیم ور رفتم و بعدش خوابم برد

پرش زمانی به ساعت 8 شب

به احساس کردن دستی روی گونه هام از خواب بلند شدم هیون بود سریع بلند شدم و تو گوشه ای از تخت توی خودم جمع شدم ، میخواست حرفی بزنه که با دیدن دستای خونیش و لباسا و صورتش که پر از لکه های خون شده بود رنگ از روم پرید به سمتم اومد تا لب هام رو ببوسه ولی صورتمو برگردونندم

دست کثیفتو بهم نزن قاتل روانی

_ اومدم تو اتاق تا لباسامو عوض کنم اما با دیدنت که روی تخت خوابیدی محوت شدم و اومدم تا نوازشت کنم یادم نبود دستام خونین

برو بیرون

_ بیب انقدر سخت نگیر مهمونی ساعت ۹ شروع میشه برو خودت رو آماده کن راستی یه چیزی برات گرفتم

چیه؟

جعبه هایی رو به دستم داد

_ بیا بازش کن

بازشون کردم داخلشون یه لباس خیلی قشنگ و قرمز بود و یه رویی سفید که با خز درست شده بود و داخل یکیشونم یه کیف و کفش قرمز رنگ بود

اینا همشون برای منه ؟

_ اوهوم اینارو برای ملکه ی خوشگلم خریدم
که باهام قهر کرده بود حالا زودباش کوچولوم برو بپوششون

باشه ممنونم برام کادو گرفتی اما تنفرم ازت هیچوقت کم نمیشه

ویو هیونجین

رفت تا بپوشتشون و منم لباسام رو پوشیدم ( اسلاید دو لباس هیون) ، چند دقیقه بعد اومد بیرون خیلی خوشگل شده بود مثل ملکه ها شده بود رفت توی آینه و بدنشو انالیز کرد
از پشت رفتم و کمرشو توی دستم گرفتم و بوسه ای روی گونش زدم

_ خیلی خوشگل و تو دل برو شدی ملکه ی من دوست دارم همین الان روی تخت لباسو از تنت جر بدم

ویو ات

خیلی خمار نگاهم میکرد مطمئنم اگه زیاد تر وقت تلف میکردیم و نمیرفتیم کاری که گفته بود رو انجام میداد


هی بریم دیگه دیر شد

سوار ماشین شدیم و راه افتادیم ، رسیدیم به مکان مهمونی و دست تو دست هیون رفتیم داخل و همه ی چشما به سمت ما قفل شد ، همه داشتن پچ پچ میکردن و براشون باور نکردنی بود که هیونجین با دختر دشمنشه

_ براشون خیلی تعجب آوره زنم شدی


این براشون تعجب آور نیست بلکه تعجب اوره که پسرهای اونارو انتخاب نکردم و اومدم زن توی عوضی شدم

میخواستم دستمو از توی دستش دربیارم و برم پیش باندم ولی نزاشت

_ کجا میری هوانگ ات

می‌خوام برم پیش اعضای باندم

_ حواست باشه هوانگ ات تو امشب به عنوان همسر من اینجایی نه بهترین مافیای زن کره

ساکت شو نمیتونی جلومو بگیری

همونطور که داشتم باهاش لجبازی میکردم رئیس باند گو اومد پیش هیونجین

آقای گو: خوش اومدین به این مهمونی آقای هوانگ و خانوم لی

_ ممنونم ، و درضمن به همسرم خانوم هوانگ بگید نه لی.....
دیدگاه ها (۹)

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 7رمان ✨عشق مدرسه ای✨ هیونجین: باشه گلم 🎀فیلم ترسناک رو...

پارت 5 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★میوفته روی ات و هیون! هیون...

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

پنهان عشق

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

پارت 4 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★بچه ها اسم رمان تغییر کرد...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

پارت 23 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍که هیون اومد و رفت همه اتاق هارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط