trust me part. 19

بهم اعتماد کن
پارت نوزدهم

♡ ♡ ∩ ∩ ♡ ♡
♡ (๑^◡^๑) ♡
┏♪━・━〇━・〇・━+☆+┓

جیمین افتاد روم دستاش دو طرف سرم بود و خودشو نگه داشته بود
نفسمو حبس کردم و چشمامو بستم و از لای چشمام بهش نگاه می کردم
که یک دفعه یونگی پاشو روی کمر جیمین گذاشتو جیمین کامل افتاد رو
وقتی جیمین افتاد سنگینی بدنش روم بودکه نفسمو یک دفعه دادم بیرون که حس کردم یک چیزی سفتی روی شکمه
جیمین از روم پاشد
- هیونگگک بخدا من امدمم چرا پاتو میزاری روم
یونگی: تا تو باشی که از این عاشقانه بازی ها با دختر مردم نکنی
- 😑.....
+ امم چیز من برم توی حیاط یکم هوا بخورم
سریع سمت در عمارت رفتم و دستمو روی شکمم گذاشتم
چی بود؟ چرا انقدر سفت و بزرگ بود؟
سرمو تکون دادم کل عمارت دور زدن و خسته شدمو رفتم توی اتاقم
( از دید جیمین)
اییی هیونگ اخه موقعی میای که تصورات منفی میاد تو ذهنم بعدش پاتو هم جایی میزاری که نباید بزاری
هعی خدا چی کار کنم
توی همین فکر بودم که یونگی سریع به اتاقم در زد
یونگی: پاشو بیا تو اتاق به پسرا بگو. بیان ردشون رو زدم
در اتاقو بست و من سریع از روی میز بلند شدمو سمت اتاق پسرا رفتم همه با هم سمت اتاق کار رفتیم
نامجون: خب توضیح بده
یونگی: این چند وقته داشتم اسم و مدارکه تمام کسایی که دعوت شدن و تمام خدمتکار و برسی می کردم نبود ولی توی مهمونای ویژه یکی مشکوک بود به اسم لی یان هو
تهیونگ: کی هست؟
جین: کسی که باهاش تفنگ خریداری میکردیم
یونگی: درسته اگه دقت کرده باشید لی یان یک پسر لاغرو جوون بوده ولی توی جنش چی بود
یونگی تلوزیون روشن کرد و ویدیو رو پخش کرد
توی ویدیو یک مرد چاق که سیگار دستش بود رو نشون میداد
و موقع ورد و نشون دادن فرد ویژه و کارت دعوتش اسم لی یان بوده
هوپی: خب از کجا فهمیدین لی یان نباش شاید چاق شده باشه؟
هوپی پوز خنده بامزه ای به هوپی زد و در جوابش اینو گفت : چون لی یان از شراب سیب و فلفل بدش میاد ولی این مردی که جای لی یان جا زده خودش رو هم دوعه این ها رو میخورد و یک چیز مهم
روی ویدیو زوم کرد
به گردن این مرد نگاه کنید یک تتو داره
حالا به عکس لی یان نگاه کنید هیچ تتویی نداره بجز یک خال
نامجون: روی تتو میشه زوم کنی؟
کوک: من اینو یک جایی دیدم
نامجون: منم همینطور
- خب حالا از این مرد مدرکی چیزی پیدا کردی؟.
یونگی یکی از ابروهاشو برد بالا و هوم ارومی گفت
- خب بگو
یونگی: این مرد یکی از دشمنای خونیه ماعه
- حتی از کانگ؟
یونگی: دست رو نقطه درستی زدی😏
- یعنی چی؟

























بمانید در خماری 😁😘
دوستون دارم نظر یادتون نره 😘
دیدگاه ها (۱۲)

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

پارت ۲

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

Enemys Embrsce [ part ۳۵ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط