!Rebellious girl

#چان
#فیک
p3
(ببخشید دیر شد)



^چیزی گفتی؟
_نه،خب پس من میرم.
^مراقب خودت باش و یادت نره ساعت ۵:۳۰ تو شرکت باشی.
_چشم پدر.
هردو بلند شدن.
^به سلامت.
سرش رو تکون داد و به سمت خروجی شرکت رفت.
.
.
+میگم مطمئنی این چیزی که گفتی جواب میده؟
همون طور که چند قدم با در فاصله داشتن این رو گفت.
٪مطمئنم و تو هم مطمئن باش جواب میده،فقط میریم تو و یک بار میگیم«آقای بنگ.تروخدا متوقفش کنین!»همین!
+ببین میخوام به تصمیمدیوانه وارت ایمان داشته باشم،ولی این مرد خیلی در حق من خوبی کرد..من خجالت میکشمممم..
٪برو بابا.
در زد.
^بیا تو.
وارد اتاق شدن و تعظیم کردن.
^به به ! جوونای شرکت! آفتاب از کدوم طرف در اومده؟
^وای ببخشید ، بشینین،بشینین!
^خب،،میشنوم.
+اقای بنگ ما میخواستیم بدونیم اگه..میشه..اگه میشه..
٪میشه بازسازی ساختمان هوانگ چون رو متوقف کنین؟
^خب..چیشده که از من این رو میخواین؟
+راستش…مادر خانم کانگ اونجا زندگی میکنه..یعنی کلا از همون اول ساخت اونجا و جزو یکی از مخالف های بازسازی بوده برای همین خانم کانگ همچین درخواستی کرد.
^اها!و تا جایی که یادم میاد..
با اشاره کردن به زن ادامه حرفش رو زد.
^رابطه خوبی با مادرت نداری.
٪بله،برای همین هم راضی کردنش ممکنه ماه ها طول بکشه.
^باشه..بازسازی نمیکنیم.
٪+چی؟جدی؟
^اره خب.
٪وای ازتون ممنونم آقای بنگ.
^دخترم یادت باشه…اولش رضایت صاحابخونه ها تیپ بازسازی مهمه بعد خود بازسازی!
٪بله،حتما یادم میمونه.
+ممنونم آقای بنگ.
^خواهش میکنم.
و از دفتر مرد خارج شدن و به سمت دفتر های خودشون راه افتادن.
.
۱۷:۴۹
.
به سمت سالن شرکت رفت.پر از میز بود، روی میز پر از میوه و نوشیدنی و غذاهای متنوع بود.
روی یکی از میز ها نشست و دقیقا همون لحظه منشی بنگ مه ازش متنفر بود بود اومد.
-وای!تو هم دعوت بودی؟نمیدونستم.
از اون لبخند های تمسخر امیز زد.
+منم نمیدونستم تو دعوت بودی!اخه میدونی منشی ها کار خاصی انجام نمیدن!تو فقط بلدی بری با ۵۰۰ نفر بخوابی.
دختر از جاش بلند شد و با عشوه رفت روی یه میز دیگه نشست.
٪چیشد؟
کنارش نشست.
+هیچی بابا!
٪مشخصات پسر بنگ رو گرفتم.
+جدی؟
٪اره،موهاش مشکیه و..
+یه لحظه! در این حد؟؟
٪خفه!موهاش مشکیه و لب های قلوه ای داره و قد بلند داره ، ورزشکاره و همین طور بوکسور..
+بوکسور؟جدی؟
٪تو هم بوکس میرفتی درسته؟
+ار__
میخواست ادامه بده که به خودش اومد و دید رئیسش برای سخنرانی داره میره روی سکو.
جفتشون شروع کردن به دست زدن .
دیدگاه ها (۵)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.2کانگ وو:چرا بهم چ...

رمان: رفتار سرد .

پزشکیان زنگ زده بود به یکی از سران‌ فتنه که احوال پاش رو بپر...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_19 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄باه...

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

**پارت ۲۲**سالنِ بزرگ و تاریک، پر از دودِ سیگارهای برگ و بوی...

{عشق فراموش شده}[P9]+ بله بله درسته. به همین اسمهپیرزن :خب ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮._ تهیونگ...کارو ب...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۳ویو راوی تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط