The lost love- part7
سونگمین:من دیگه اجازه ندارم اینجا کار کنم
چان:اونوقت کی همچین اجازه ای رو ازت گرفته؟
سونگمین:پارت.نرم! میشناسیدش، سئو چانگبین رئیس شرکت دکوراسیون داخلی سئو
چان:چی؟ پارت.نرت؟ دو سال نبودم سونگمین فقط دو سال!
کم کم صدای چان داشت بلند تر میشد و عصبانی تر.
چان:دو سال نبودم و تو این دو سال نتونستی برام صبر کنی؟ پس بگو دلیل سرد شدنات چی بوده. من احمق رو باش که به امید دیدن تو شب هام رو روز کردم. اونوقت تو توی نبود من رفتی با یکی دیگه
سونگمین:من حق انتخاب داشتم چان. اون زمانایی که مجبور بودم جلوی تو ادای خوب بودن در بیارم و درد هام رو بریزم توی خودم، چانگبین بود که به دادم میرسید.
چان:من هیچ وقت ازت نخواستم خودتو خوب جلوی من جلوه بدی،همیشه بهت گفتم که میخوام برات کسی باشم که بهش تکیه کنی.فکر کردی نمیفهمیدم درباره ی حالت باهام غریبه ای؟
سونگمین:گذشته ها گذشته و من اون سونگمین قدیمی نیستم. استعفای منو قبول کن چان و بذار همینطور که سرنوشت میخواد چشممون به هم نیوفته
چان:اینا برای تو اسونه، برای تو اسونه که بری و پشت سرت رو هم نگاه نکنی
سونگمین:ما از همون اول هم قرار نبود با هم باشیم!
سونگمین از دفتر چان خارج شد و در رو پشت سرش بست و رئیس رو تنها گذاشت با حقایقی که اصلا خوشایند نبود. با چشمی پر از غم و قلبی شکسته به جای خالی سونگمین خیره شد. گوشیش رو برداشت و با هیونجین تماس گرفت.هیونجین باید تمام ماجرا رو بهش توضیح میداد. بعد از چند تا بوق تماس برقرار شد
هیون:جانم هیونگ؟
چان:بیا دفترم.. زودددد
هیونجین با شنیدن این لحن چان با سرعت رفت سمت دفتر چان.انقدر عجله داشت که حتی در نزد و سریع درو باز کرد
هیون:هیونگ چی شده؟؟؟
چان:بگیر بشین و تمام و کمال قضیه ی سونگمین رو تعریف کن!
هیون:سونگمین قضیه ای نداره هیونگ
چان:از کی با سئو چانگبینه؟
هیون:چیییی؟تو کی فهمیدی؟
چان:بگو از کی با اونه؟
هیون:از تولد پارسال سونگمین که تو نیومدی...
فلش بک:
◆21 سپتامبر سال قبل
مثل هر سال همه در حال تدارک جشن تولد سونگمین بودن. فردا روز تولدش بود و سونگمین حسابی ذوق تولدشو داشت. همه ی دوستاش اونجا بودن. با کلی اصرار چان رو مجبور کرده بود یه پرواز بگیره و برای تولدش بیاد کره بعد برگرده به سیدنی.
سونگمین در حال پرو لباس های مختلف بود که برای تولدش یه لباس مناسب انتخاب کنه که گوشیش زنگ خورد. با دیدن اسم مخاطب سریع و با ذوق گوشی رو برداشت
سونگمین:چانییی هواپیما کی بلند میشه؟کی میرسی؟
چان:سونگمین من، شرمنده ولی امسال نمیتونم بیام تولدت،اون پروازی که گرفته بودم لغو شده، پرواز دیگه ای برای امروز نیست. اگر بخوام غیر مستقیم هم بیام خیلی طول میکشه و به تولدت نمیرسم
ذوق سونگمین با این حرف چان کور شد. خیلی ذوق داشت که چان برای تولدش برسه ولی حالا قرار نیست چان به تولدش بیاد. درسته که هر سال چان توی تولدش بود و حالا یه بار نتونسته بیاد مشکلی نداره ولی امسال فرق میکرد. سونگمین برای امسالشون کلی برنامه داشت.
سونگمین:اما چان امسال فرق میکرددد
چان:من شرمنده ام پسر کوچولوم. قول میدم وقتی اومدم کره برات جبران کنم,باشه؟
سونگمین:مراقب خودت باش، بای
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
چان:اونوقت کی همچین اجازه ای رو ازت گرفته؟
سونگمین:پارت.نرم! میشناسیدش، سئو چانگبین رئیس شرکت دکوراسیون داخلی سئو
چان:چی؟ پارت.نرت؟ دو سال نبودم سونگمین فقط دو سال!
کم کم صدای چان داشت بلند تر میشد و عصبانی تر.
چان:دو سال نبودم و تو این دو سال نتونستی برام صبر کنی؟ پس بگو دلیل سرد شدنات چی بوده. من احمق رو باش که به امید دیدن تو شب هام رو روز کردم. اونوقت تو توی نبود من رفتی با یکی دیگه
سونگمین:من حق انتخاب داشتم چان. اون زمانایی که مجبور بودم جلوی تو ادای خوب بودن در بیارم و درد هام رو بریزم توی خودم، چانگبین بود که به دادم میرسید.
چان:من هیچ وقت ازت نخواستم خودتو خوب جلوی من جلوه بدی،همیشه بهت گفتم که میخوام برات کسی باشم که بهش تکیه کنی.فکر کردی نمیفهمیدم درباره ی حالت باهام غریبه ای؟
سونگمین:گذشته ها گذشته و من اون سونگمین قدیمی نیستم. استعفای منو قبول کن چان و بذار همینطور که سرنوشت میخواد چشممون به هم نیوفته
چان:اینا برای تو اسونه، برای تو اسونه که بری و پشت سرت رو هم نگاه نکنی
سونگمین:ما از همون اول هم قرار نبود با هم باشیم!
سونگمین از دفتر چان خارج شد و در رو پشت سرش بست و رئیس رو تنها گذاشت با حقایقی که اصلا خوشایند نبود. با چشمی پر از غم و قلبی شکسته به جای خالی سونگمین خیره شد. گوشیش رو برداشت و با هیونجین تماس گرفت.هیونجین باید تمام ماجرا رو بهش توضیح میداد. بعد از چند تا بوق تماس برقرار شد
هیون:جانم هیونگ؟
چان:بیا دفترم.. زودددد
هیونجین با شنیدن این لحن چان با سرعت رفت سمت دفتر چان.انقدر عجله داشت که حتی در نزد و سریع درو باز کرد
هیون:هیونگ چی شده؟؟؟
چان:بگیر بشین و تمام و کمال قضیه ی سونگمین رو تعریف کن!
هیون:سونگمین قضیه ای نداره هیونگ
چان:از کی با سئو چانگبینه؟
هیون:چیییی؟تو کی فهمیدی؟
چان:بگو از کی با اونه؟
هیون:از تولد پارسال سونگمین که تو نیومدی...
فلش بک:
◆21 سپتامبر سال قبل
مثل هر سال همه در حال تدارک جشن تولد سونگمین بودن. فردا روز تولدش بود و سونگمین حسابی ذوق تولدشو داشت. همه ی دوستاش اونجا بودن. با کلی اصرار چان رو مجبور کرده بود یه پرواز بگیره و برای تولدش بیاد کره بعد برگرده به سیدنی.
سونگمین در حال پرو لباس های مختلف بود که برای تولدش یه لباس مناسب انتخاب کنه که گوشیش زنگ خورد. با دیدن اسم مخاطب سریع و با ذوق گوشی رو برداشت
سونگمین:چانییی هواپیما کی بلند میشه؟کی میرسی؟
چان:سونگمین من، شرمنده ولی امسال نمیتونم بیام تولدت،اون پروازی که گرفته بودم لغو شده، پرواز دیگه ای برای امروز نیست. اگر بخوام غیر مستقیم هم بیام خیلی طول میکشه و به تولدت نمیرسم
ذوق سونگمین با این حرف چان کور شد. خیلی ذوق داشت که چان برای تولدش برسه ولی حالا قرار نیست چان به تولدش بیاد. درسته که هر سال چان توی تولدش بود و حالا یه بار نتونسته بیاد مشکلی نداره ولی امسال فرق میکرد. سونگمین برای امسالشون کلی برنامه داشت.
سونگمین:اما چان امسال فرق میکرددد
چان:من شرمنده ام پسر کوچولوم. قول میدم وقتی اومدم کره برات جبران کنم,باشه؟
سونگمین:مراقب خودت باش، بای
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۱۵.۰k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط