#رمان_از.کوک

#رمان_از.کوک
#رمان

قتل عاشقانه

پارت³
ادامه...

پیرزن: دیدی
دیدی هیچ چیزی اونجا نبود
پس بیا جونگکوک کلی کار با تو داره
هنوز تورو شکنجت نکرده

پیرزن دست هانا را گرفت و با خودش کشان کشان برد
همان مکان اول ک کوک کار هانا را یکسره کند
اما نه؛ پیرزن خیلی از هانا نفرت به دل داشت به همین دلیل اینجوری نمی خواست ک او یکباره بمیرد.
او را ب یک اتاق بزرگ، سرد، تاریک و ترسناک برد
ک فقط حس مرگ، آن اتاق را توصیف می کرد.
صداهایی عجیب و ترسناک می آمد
مدام چیزی از جلوی چشمان هانا رد می شد اما بس ک تاریک بود نمی شد فهمید ک چیست
بعد از این همه ترس همه جا را سکوت فرا گرفت. سکوتی ک خیلی ترسناک تر از آن صداهای عجیب بود ناگهان، صدایی از دور این سکوت را شکست
صدای قدم بود ، قدمای آهسته با صدایی بلند ک ترس را ب همراه داشت.
ی نفر جلو می آمد، خودش بود بالاخره داشت می آمد ک هانا را بکشد
هانا فرار می کرد اما تا کی، تا کی می توانست از دست او فرار کند
دیگر ب جایی رسیده بود ک نه راهی برای فرار داشت و جانی برای ادامه دادن. او نمی خواست ک شکست را قبول کند ولی آن مرد جلو می آمد تا هانا را بکشد
هانا ک کاری ازش ساخته نبود فقط چشمانش را بست و دعا کرد
ولی....
آن مرد ب هانا رسید، تبر را بالا سرش گرفت و..


هانا...
خون...
تبر...
آن مرد...
جونگکوک...


اما نه جونگکوک ب موقع رسید
او با آن مرد جنگید و سرنجام این کوک بود ک پیروز شد
قبل از آن کوک ب حساب پیرزن رسیده بود و بالاخره این دو تحویل پلیس داده شدند.

هانا: کوک این پیرزن
این مرد چه کسایی بودن؟
چرا اون مرد انقدر شبیه ت بود؟
پیرزنه راس می گفت؟
ک این عدد شوم بوده؟
ک قرار بوده ی زمانی ت منو بکشی؟


جونگکوک: راستش...
نمی دونم چجوری اینارو بگم..
اخه
هانا: بگو دیگه دارم دیوونه می شم

ادامه دارد
جاهای قشنگش مونده
دیدگاه ها (۴)

🖤 پارت ۴۲ | «حریف»در انتهای سالن باز شد.پدر لانا وارد شد.این...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۸ | آخرین مدرکجونگ‌کوک پوشه را بست.ـ «...

🖤 پارت ۴۵ | «خواهر»— «لانا، وایسا!»صدای کوک پشت سرش آمد.اما ...

پارت ۱۶ — حرفی که بالاخره گفته شدعصر آرامی بود. نیلسو و جونگ...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط