دزد...!
پارت:۲
؟:به نظر میرسه که باید خودمو معرفی کنم من جئون جونگ کوکم شماها باید منو اقا صدا کنین شماها خدمتکارای این عمارتین کارایی مثل تمیز کاری اشپزی و اینجور چیزا و اینکه اینجا من رئیسم و هرکاری که میگم باید انجام بدین هروز ساعت ۶ صبح بلند میشین و کارا رو میکنین شبا هم ساعت ۱۱ میخوابید به حرف خانم کیم باید گوش بدین اون مسئول اشپزخونست نباید بهش بی احترامی کنین فهمیدین؟
آدم ربا:جواب رئیس رو بدین!
دخترا:بله
جئون:حالا خودتونو معرفی کنید
...
آدم ربا:خودتونو معرفی کنید نفهما!
(اول جیسو خودشو معرفی کرد)
جیسو:من کیم جیسو هستم و ۲۹ سالمه
جنی:منم کیم جنی هستم و ۲۶ سالمه
رزی:منم پارک رزان هستم و ۲۱ سالمه
جئون:تو چی؟
ا/ت:منم لی ا/ت هستم و ۲۲ سالمه
جئون:خوبه حالا برید سرکارتون
آدم ربا:دنبالم بیاین
(دخترا به دنبال آدم ربا میرن و به اشپزخونه میرسن)
آدم ربا:خانم کیم اینا جدیدن خودت راه نماییشون کن
خانم کیم:باشه
(مرد میره)
خانم کیم:خب شماها خودتونو معرفی کنید
(خودشونو معرفی کردن)
خانم کیم:اول غذا بخورین بعدش شروع میکنیم یونا!براشون یه چیزی بیار
یونا:چشم
(برای دخترا غذا میاره دخترا غذاشون رو میخورن)
خانم کیم:حالا بیاید شروع کنیم جیسو تو با من اشپزی میکنی جنی توهم همینطور رزی تو باید با ا/ت ظرفا رو بشوری
(شروع به کار کردن میکنن)
رزی:اخه چرا من انقدر بدبختم شدم آهههه(پچ پچ کردن)
ا/ت:باید تحملش کنیم منم این وضیعت رو دوست ندارم ولی چاره ای نیست وگرنه مارو میکشن
رزی:یه چیزی بگم؟
ا/ت:چیشده؟
رزی:رئیسمون خیلی خوشتیپه من عاشقش شدمممم
ا/ت:اون تورو کرده برده خودش(نیشخند)
رزی:یاااا اون واقعا جذابه تو چطوری عاشقش نشدی؟
ا/ت:آره خوشتیپه ولی بهش حس خوبی ندارم خیلی بهم نگاه میکرد
رزی:واقعا؟خوش به حالت ای کاش به منم نگاه میکرد
خانم کیم:انقدر حرف نزنین کارتونو انجام بدین
دخترا:چشم
...ا/ت...
دیدم جونگ کوک داره از دور بهم نگاه میکنه اه لعنتی انقدر بهم نگاه نکن
خانم کیم:خیلی خب غذا درست شد ظرف ها هم شسته شد برید میز رو بچینید برای رئیس
(میز رو چیدیم)
خانم کیم:ا/ت برو به اقا بگو غذا امادست
...ا/ت...
لعنتی چرا من
ا/ت:چشم
(رفتم سمت اتاق جونگ کوک و در زدم)
جئون:بیا داخل
(داخل شدم)
جئون:هوم؟
ا/ت:آقا غذا امادست
جئون:باشه الان میام میتونی بری
(از اتاق رفتم و با بقیه میز رو چیدم یکم بعد جونگ کوک اومد و غذا رو خورد)
...ا/ت...
منم گشنمه
(غذاشو خورد و رفت)
خانم کیم:حالا نوبت غذای ماعه
(باهمدیگه رفتیم و غذا خوردیم)
خانم کیم:برید بخوابین یادتون نره فردا ساعت ۶ اینجا باشین وگرنه براتون بد میشه نایون اینا به اتاقشون ببر
نایون:چشم دنبالم بیاین
#فیک#فیک_کوک#فیک_جونگ_کوک#اسمات
؟:به نظر میرسه که باید خودمو معرفی کنم من جئون جونگ کوکم شماها باید منو اقا صدا کنین شماها خدمتکارای این عمارتین کارایی مثل تمیز کاری اشپزی و اینجور چیزا و اینکه اینجا من رئیسم و هرکاری که میگم باید انجام بدین هروز ساعت ۶ صبح بلند میشین و کارا رو میکنین شبا هم ساعت ۱۱ میخوابید به حرف خانم کیم باید گوش بدین اون مسئول اشپزخونست نباید بهش بی احترامی کنین فهمیدین؟
آدم ربا:جواب رئیس رو بدین!
دخترا:بله
جئون:حالا خودتونو معرفی کنید
...
آدم ربا:خودتونو معرفی کنید نفهما!
(اول جیسو خودشو معرفی کرد)
جیسو:من کیم جیسو هستم و ۲۹ سالمه
جنی:منم کیم جنی هستم و ۲۶ سالمه
رزی:منم پارک رزان هستم و ۲۱ سالمه
جئون:تو چی؟
ا/ت:منم لی ا/ت هستم و ۲۲ سالمه
جئون:خوبه حالا برید سرکارتون
آدم ربا:دنبالم بیاین
(دخترا به دنبال آدم ربا میرن و به اشپزخونه میرسن)
آدم ربا:خانم کیم اینا جدیدن خودت راه نماییشون کن
خانم کیم:باشه
(مرد میره)
خانم کیم:خب شماها خودتونو معرفی کنید
(خودشونو معرفی کردن)
خانم کیم:اول غذا بخورین بعدش شروع میکنیم یونا!براشون یه چیزی بیار
یونا:چشم
(برای دخترا غذا میاره دخترا غذاشون رو میخورن)
خانم کیم:حالا بیاید شروع کنیم جیسو تو با من اشپزی میکنی جنی توهم همینطور رزی تو باید با ا/ت ظرفا رو بشوری
(شروع به کار کردن میکنن)
رزی:اخه چرا من انقدر بدبختم شدم آهههه(پچ پچ کردن)
ا/ت:باید تحملش کنیم منم این وضیعت رو دوست ندارم ولی چاره ای نیست وگرنه مارو میکشن
رزی:یه چیزی بگم؟
ا/ت:چیشده؟
رزی:رئیسمون خیلی خوشتیپه من عاشقش شدمممم
ا/ت:اون تورو کرده برده خودش(نیشخند)
رزی:یاااا اون واقعا جذابه تو چطوری عاشقش نشدی؟
ا/ت:آره خوشتیپه ولی بهش حس خوبی ندارم خیلی بهم نگاه میکرد
رزی:واقعا؟خوش به حالت ای کاش به منم نگاه میکرد
خانم کیم:انقدر حرف نزنین کارتونو انجام بدین
دخترا:چشم
...ا/ت...
دیدم جونگ کوک داره از دور بهم نگاه میکنه اه لعنتی انقدر بهم نگاه نکن
خانم کیم:خیلی خب غذا درست شد ظرف ها هم شسته شد برید میز رو بچینید برای رئیس
(میز رو چیدیم)
خانم کیم:ا/ت برو به اقا بگو غذا امادست
...ا/ت...
لعنتی چرا من
ا/ت:چشم
(رفتم سمت اتاق جونگ کوک و در زدم)
جئون:بیا داخل
(داخل شدم)
جئون:هوم؟
ا/ت:آقا غذا امادست
جئون:باشه الان میام میتونی بری
(از اتاق رفتم و با بقیه میز رو چیدم یکم بعد جونگ کوک اومد و غذا رو خورد)
...ا/ت...
منم گشنمه
(غذاشو خورد و رفت)
خانم کیم:حالا نوبت غذای ماعه
(باهمدیگه رفتیم و غذا خوردیم)
خانم کیم:برید بخوابین یادتون نره فردا ساعت ۶ اینجا باشین وگرنه براتون بد میشه نایون اینا به اتاقشون ببر
نایون:چشم دنبالم بیاین
#فیک#فیک_کوک#فیک_جونگ_کوک#اسمات
- ۱۶.۲k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط