فیک نامجون پارت هفتم (میکاپ آرتیست)

فلش بک به کافه

ویو نامجون

ساعت ۵:۵۶ دقیقه بود که رسیده بودیم کافه
یه کافه پیکس یلی شبیه خوشگل بود و همینطور که کوک گفته بود جای کاملا سرسبز بود

ویو ا.ت

اومده بودیم کافه خیلی خوشگل و کیوت بود خوشم اومد

من هات چاکلت سفارش دادم اونم یه قهوه سفارش داد

خیلی خوب بود کلی حرف زدیم و خندیدیم از این که توی خوابگاه کلی خراب کاری می‌کرده و شوگا هم اون هارو درست می‌کرده می‌گفت که از خنده جر خوردم

خیلی خوش گذشت خیلی خوب بود نامجون همیشه ساکت بود ولی الان که میبینم خیلی فرق داره

بهرحال به ساعت نگاه کردم که دیدم ساعت هفت شده خیلی سکه شدم

ا.ت . وای ساعت هفت شده

نامی . واقعا

نامی هم به ساعت نگاه کرد و شوکه شد
هردو از کافه اومدن بیرون نامی ا.ت رو رسوند خونه و رفت

ویو نامجون

خیلی هیجان داشتم انقد خوش گذشت که حتی گذر زمان رو نفهمیدم
بعد چند نیم رسیدم خونه ولو شدم رو کاناپه
و چشم هام رو بستم
خنده عاشق اومد جلو چشمم
که باعث لبخند زدم شد
صداش حرف زدنش لبخندش
همشون اومده بودن جلو چشمم

که یهو در رنگ خورد سکه شدم بلند شدم رفتم در رو باز کردم که همه اعضا اینجا بودن

نامی . واات

کوک . اگه نمیخوای بریم

نامی . نه نه بیاین تو

شوگا . خوبه چیزی هست بخورم ؟


ویو نویسنده

کوک اومد تو که دید هیچکس نیست

کوک . وا پس زن داداش کو

جین . راس میگه

نامی کلافه رفت نشست

نامی . فقط رفتیم به یه کافه نرفتیم که ازدواج کنیم

کوک . یعنی چی من بهت ملی چیز گفتم
نکنه باز ریدی

نامی . کوک نمیتونی یکم درست تر حرف بزنی

کوک . چشم ایندفعه چجوری گند زدی

همه زدن زیر خنده

نامی . خنده نداشت

جیهوپ . خب حالا تو بگو چطور بود چیکارا کردین هاااا

همه داشتن بادقت بخش گوش میکردن

نامی . هیچی رفتیم کافه بعد سفارش ها اومدیم خونه هامون

ته . یعنی چی این چیزی که تو گفتی یک ساعت هم یعنی باهم نبودین

شوگا . درست بگو

نامی یه لبخند کوتاه و کم رنگ زد ولی اعضا متوجه شد

جیمین . یااااااااااااااا من دیدم لبخند زدی

کوک . بگو چیکار کردین

جیهوپ . چند ساعت اون جا بودین

نامی . چیز

جیمین . خب

ته . ساعت چند رفتین

نامی . پنج

کوک . چند برگشتین

نامی . هفت

جیمین و جیهوپ . چیییی

شوگا . یعنی تو این ساعت فقط سفارش هاتون رو خوردیم و رفتین

نامی تسلیم شد و همه چیز رو گفت




خب تموم شد
می‌دونم بد شد
می‌خوام که تصور کن دیگه هم بنویسم عضو هشتم هست
اگه خواستین که این رو تموم کنم و این جدید رو شروع کنم بگین

ممنون🫰🏻
دیدگاه ها (۶)

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تکپارتی جونگ کوک

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط