{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه دیدار یک زن و شوهر پس از 12 سال

لحظه دیدار یک زن و شوهر پس از 12 سال

اون شب، وقتی باقی مانده پیکر شهید مسعود تقی زاده رو روی زمین چیدند، همسرش جلو رفت و خواست چیزی از میان استخوانها بردارد. وقتی پرسیدیم چیکار می کنید؟

گفت:می خوام از این خاک هایی که ازش باقی مونده، مقداری بردارم.

گفتیم: خب بردار، ولی دنبال چی می گردید؟

گفت: می خوام از اون جایی که قلبش بوده، خاک بردارم.
دیدگاه ها (۳)

کجایند مردان بی ادعا... مرا کشت خاموشی لاله ها دریغ از فرام...

دو روایت از زندگی و اعدام طیب حاج رضایی امام (ره) درباره طیب...

فارغ التحصیلی‌ات مبارک آقای دکتر + عکس سروی سرانجام در دوم ف...

من زود برمی گردم! عصر روزی که میخواست بره جبهه،ظهر به من گ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

نام=)سایه مافیا### پارت شانزدهم: طعمِ فلز و خاکسترنورِ زرد و...

نام=)سایه مافیا### پارت چهاردهم: طعمِ ممنوعه‌ی گیلاسجونگ‌کوک...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

راز خون پارت ششم

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط