فــــــرزند آســـ♥ ــمان...

فــــــرزند آســـ♥ ــمان...
<b>
مرد و زن نشسته اند دور ِ سفره .
مرد قاشقش را زودتر فرو می برد توی کاسه سوپ و زودتر میچشد طعم غذا را و زودتر میفهمد که دستپخت همسرش بی نمک است...
و اما زن چشم دوخته به او تا مُهر تایید آشپزی اش را از چشم های مردش بخواند...
و مرد که قاعده را خوب بلد است، لبخندی میزند و می گوید : "چقدر تشنه ام !"
زن بی معطلی بلند میشود و برای رساندن لیوانی آب به آشپزخانه میرود.
سوراخ های نمکدان سر ِ سفره بسته است و به زحمت باز می شوند و تا رسیدن ِ آب فقط به اندازه پاشیدن ِ نمک توی کاسه زن فرصت هست برای مرد.
زن با لیوانی آب و لبخندی روی صورت برمیگردد و می نشیند .
مرد تشکر می کند، صدایش را صاف می کند و میگوید:
" می دونستی کتاب های آشپزی رو باید از روی دستای تو بنویسن؟ "
و سوپ بی نمکش را می خورد ؛ با رضایت
و زن سوپ با نمکش را میخورد ؛ با لبخند!

پی نوشت 1 : مصداق مودّت و محبّت در آیه شریفه *«وَ جَعلَ بَینَکُم مَوَدّةً وَ رَحمَةً»*
پی نوشت 2 : برگرفته از خاطرات همسر امام راحل(ره)
</b>
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :خداوند متعال تصریح می‌ن...

تکست آهنگ ایستگاه شهر یخ علی سورنا [ورس یک]خیس سرد و ساکتعرق...

داستان از سال ۱۳۱۰ توی جنوب شروع میشه؛ جایی که شوشتر(طبق گفت...

چند پارتی بازی ممنوع

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی²پدر تهیونگ،آقای ته‌هیون که تمام...

سناریو

**پارت ۱۴**ده دقیقه بعد، با چشم‌هایی که از شدت خشم و غرورِ ج...

زیبای کوچک فریبکار

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط