تو مال منی فصل ۲ پارت ۱۸

که ا.ت یهو با حرف جانگ ساکت شد

جانگ : ا.ت تو هنوز عاشقشی

ا.ت : نه بابا بزرگ ( اوت راحته دیگه جانگ رو بابابزرگ صدا میزنه ) خودت می‌دونی که من اصلا دیگه حسی بهش ندارم

جانگ : دروغ نگو این حرف های دلت نیست ا.ت

ا.ت : هست دلمم خودش اینو قبول داره

جانگ : میخوای بهت ثابت کنم

ا.ت : اره

جانگ : چرا دیشب وقتی بیدار بودی نیومدی خونه

ا.ت : خواب بودم این که معلومه

جانگ : مگه نگفتی حرف های جونگ کوک رو شنیدی و بیدار بودی و بعد از اینکه جونگ کوک خوابید چشمات رو باز کردی چرا نیومدی وقتی می‌دونستی جونگ کوک خوابه و موقعیت برای رفتن خوبه

ا.ت : چی ... نمی‌دونم ... نمی‌دونم ( تعجب و شک )

جانگ : ا.ت قبول کن دلت اونجا گیر کرده بود دوست نداشتی دست های جونگ کوک ازت جدا بشه قبول کن که هنوز عاشقشی وقتی هم که اشتباهش رو پذیرفته چرا نمیبخشیشی ا.ت .......

بابا بزرگ داشت همین جوری صحبت میکرد ا.ت که الان متوجه حرف های بابا بزرگ شده بود افتاد زمین و زمزمه وار پیش خودش می‌گفت

ا.ت : یعنی چی ... نه نمیتونی این اتفاق بیوفته چرا .... بابا بزرگ راست میگه چرا من دیشب بلند نشدم و نرفتم از اتاق بیرون چرا موندم .... نه خداا چرا هوففف ( آروم زمزمه وار )

که ا.ت با صدای جانگ که از تلفن میومد به‌خودش اومد

جانگ : ا.ت .... ا.ت صدای من رو دارییی

ا.ت : بابابزرگ من خب خسته بودم

جانگ : ا.ت بهونه هایی که خودت هم میدونی الکیه نیار برای دختری مثل تو که شب ها و صبح ها همش بیداره خستگی معنا نداره ا.ت چرا قبول نمیکنی

ا.ت : بابا بزرگ نمی‌دونم هیچی رو نمی‌دونم شاید مغزم جلو چشمام رو گرفته و شاید واقعا به صلاحمه

جانگ : چیزی که تو این همه سال به صلاح تو بود این بود که جونگ کوک کنارت باشه

ا.ت : و نبود برای همین ازش ناراحتم و بدم میاد

جانگ : الان که هست خودش نمی‌خواست که تو بری ا‌.ت مقاومت نکن

ا.ت : بهتره بعدا دربارش حرف بزنیم جونگ کوک الان میاد بالا

جانگ : امید وارم چشمات باز بشه دخترم

ا.ت : بازه ولی از نظر شما باز نیست

جانگ : خودت متوجه میشی
جانگ : کاری نداری دخترم

ا.ت : نه بابا بزرگ خدافظ

جانگ : خدافظ

ا.ت تلفن رو قطع کرد و یه پوف گنده کشید و گفت

ا.ت : خدایا این چه سرنوشتیه لطفا کمکم کن

ا.ت از سر جاش بلند شد که یهو ....
۱ فالور و ۴۰ یا ۵۰ تا لایک
دیدگاه ها (۳۱)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تکپارتی جونگ کوک

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط