وفای به #عهد

وفای به #عهد


روزی که #مصطفی به #خواستگاری من آمد، مادرم به او گفت: «این #دختر صبح‌ها که از خواب پا می‌شود، در فاصله‌ای که دستش را شسته و مسواک می‌زند، یک نفر تختش را مرتب کرده است و لیوان شیر را جلوی در اتاقش آورده‌اند و قهوه را آماده کرده‌اند. شما می‌توانید با این دختر #ازدواج کنید؟»
مصطفی که خیلی آرام گوش می‌کرد؛ گفت: «من نمی‌توانم برایش مستخدم بگیرم، ولی قول می‌دهم تا زنده‌ام، وقتی بیدار شد، تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را روی سینی بیاورم روی تخت.»
تا وقتی شهید شد این کار را می‌کرد. خودش قهوه نمی‌خورد، اما چون می‌دانست ما #لبنانی‌ها عادت داریم، درست می‌کرد و وقتی منعش می‌کردم، می‏گفت: «من به مادرتان قول داده‌ام تا زنده‌ام این کار را برای شما بکنم.»


منبع: خبرگزاری فارس
شهید دکتر مصطفی #چمران












||||||||||||||||||||||||
#مسجدنما #مدرسه_نما

سایت مسجد نما:
http://masjednama.ir

مسجدنما در سروش: http://sapp.ir/masjednama_ir

کانال مسجدنما در پیام رسان بله :
https://ble.im/masjednama
دیدگاه ها (۱)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ☕🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «یکی برای منم بگیر.....

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 12#لینو #فیکشنساعت ۱۱ شب ـ خانه‌ی م...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

با من کل کل نکن پارت اول

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

سایه‌های کلاغپارت چهل‌ویکم | نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نشدس...

...پنج پارتی از جیمین....

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

راز خون. این پارت ۱۳ نیست . ادامه ی ۱۲ عه

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط