شدم بارونی که بی تو

شدم بارونی که بی تو
لبش از غم ترک خورده
یه مردی که توانایی ش
جلو بچه ش کتک خورده

شدم یه قاب عکسی که
اسیر دست دیواره
یه مردی که شبا بی اشک
رو بالش سر نمی زاره .
.
.
#امید_صبری
دیدگاه ها (۹)

dark life = 38

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

پارت ۱۳

رمان :{ تا وقتی که عاشقت شدم }

داستان .بعد از اینکه بالاخره همه آروم شدن، بطری دوباره چرخید. این بار جلوی نابی ایستاد. هینا: نابی!

برده عمارت جئون

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

Enemys Embrsce [ part ۳۱ ]

رمان اسیر خان پارت بیست و چهارم ۲۴ (پایانی)

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط