آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۱۷
.
.
.
.
.
(گیو)
به آدرس کی میتونه فرستاده باشه؟
واقعا نامه ی دیگه ای هست؟
سرنخ های دیگه کجان؟
کجا رو باید بگردم؟
کوچوی احمق چرا انقدر زیاده روی میکنی که بیان بدزدنت؟
گوشی رو روی میز میندازم و میرم به طرف اتاق بازجویی کیم جونگ_ته.
در رو باز میکنم و مشت سرم محکم میبندم. به نظر میاد همه با تعجب به من خیره شدن🤓🎀
منمعمولا انقدر عصبی نمیشم.
تو چت شده گیو؟
چرا خونسردیم رو از دست دادم؟
به خاطر کوچو عه؟
یا چون نمیخوام کس دیگه ای بمیره؟
در اتاق مشاهده¹ رو باز میکنم و میرم داخل.
از توی شیشه ی یک طرفه به چهره ی کتک خورده ی جونگ_ته نگاه میکنم.
رو به میناتو میگم:«تا حلا چی دسگیرتون شده؟»
میناتو سرش رو به نشونه ی منفی تکون میده و با ناامیدی که توی صداش موج میزد گفت:« حرف نمیزنه ، بیشتر از این نمیتونیم شکنجه اش کنیم.»
باز هم این قوانین مسخره که جلوی گرفتن اطلاعات از مجرم رو میگیرن.
_شکنجه ی روانی رو امتحان کردین؟
میناتو ابرو بالا میندازه و میگه:«همچین شکنجه ای هم وجود داشته؟ چطوری میخوای انجامش بدی؟»
_میتونی از فرد مورد علاقش یه عکس برام جور کنی یا یکم اطلاعات ازش بهم بدی؟ مثلا بچش یا همسرش.
میناتو: البته! ولی چرا میخوایشون؟
_قراره غوغا کنم میناتو...
(شینوبو )
+هیکارو ی قلابی سادیسمی؟
-این چه لقبیه؟😐
+لقب زیبایی که واقعا دلم نمیخواست به یه حیوون زیادی وحشی و روانی بدمش.
-میدونستی مرگ و زندگیت دست منه؟
+آره ولی تو من رو نمیکشی به دلایلی که نمیدونم🤓👍
-نمیکشمت! ولی شکنجه ات که میکنم...
شکنجه. منظورش شکنجه ی روانی عه.
اون اگه واقعا هیکارو باشه که نیست روی دختر دست بلند نمیکنه.
و اینکه بلند کرده (پرت کردن پرونده و ریختن آب روی شینوبو) نشون میده یا زیادی تغییر کرده یا واقعا هیکارو نیست.
میتونم صدای قار و قور شکم ماکومو رو هم بشنوم.
این یه نوع شکنجه اس؟
کنار پنجره ایستاده و به افق خیره شده.
چقدر زود شب دوم رسید.
تومیوکا نمیتونه پیدام کنه.
شاید هم اینکار رو بکنه.
+توی عقب مونده کد مورس بلدی؟
-چرا باید وقتم رو هدر بدم؟
با پا سعی میکنم کد مورس رو به حالتی که ماکومو بفهمه بفرستم اما به نظر میاد اون هم نمیدونه.
خیلی ساکته.
برای یه آدم برونگرا سکوت یعنی غوغا.
+پدصگ حروم زاده ما گشنمونه🗿🔪
-خب؟
+یعنی یه چی بده بخوریم 🤓🎀
-هه. بیاااا🦦👍
+تخم ص____ الان یه چی بهت گفته بودم هااااا
- خجالت نکش اینم بگو ، تو که هر چی فحش بوده تاحالا دادی. دختر باید عفت کلام داشته باشه.
اون یه اشتباه بزرگ مرتکب شده. اونم اینکه دست های من رو نبسته و جلوی من داره کلیشه و چرت و پرت های زیادی رو به زبون میاره.
روی میز جلوی من و ماکومو یه ظرف شکلات خوری وجود داره.
می ایستم و آروم میرم سمت هیکارو.
در واقع میخوام جلوی شکلات خوری بمونم تا بدون دیده شدن کِشِش برم.
ماکومو به نظر متوجه شده چیکار میخوام بکنم ولی ری اکشنی نداره.
خونسردیش رو به خوبی حفظ کرده.
&تو واقعا خیلی عوضی ای. واقعا حتی در حد یه لقمه نون هم نداری؟
شکلات خوری تو دستمه.
مراقبم درش نیوفته و شکلات هاش نریزه. هنوز به غروب نگاه میکنه.
در شکلات خوری رو توی دست راستم میگیرم و سریع به طرفش پرت میکنم.
خطا رفت و خورد تو شیشه🤓💔
شیشه های شکسته ممکنه برن تو چشمش.
درحالی که دستش رو جلوی صورتش گرفته بود به پشت سرش، جایی که توی میدون دیدش نیست، حرکت میکنم.
تقریبا همه ی شکلات ها روی زمین میریزه.
با یه پرش از پشت سرش و یه ضربه ی جانانه شکلات خوری رو میکوبونم تو سرش.
بعد از کوبوندن شکلات خوری توی سر هیکارو ، توی گردم احساس سوزش میکنم.
صدای افتادن یکی روی زمین میاد.
ماکومو؟
هیکارو مثل دیوونه ها میخنده درحالی که یه دستش رو گذاشته جایی که ضربه زدم.
چی؟___ نه!
دارت بیهوشی بود.
دیدم تار میشه و آخرین چیزی که میبینم هیکارو عه که موهاش رو میکشه و تصویر های محو دیگه.
وقتی موهاش رو کشید کلی مو و یه لایه پوست یا گوشت بلند شد.
اون هیکارو نبود....
ادامه دارد...
خب خب کاراگاه های عزیزی که هیچی نمیگین ، اینبار بگین ببینم چی فهمیدین؟🤡☝️🎀
¹اتاق مشاهرده یه اتاقی عه با شیشه ی یک طرفه که احتمالا تو فیلما هم دیدین😀🎀
از بیرون هیچی معلوم نیست کلی از داخل معلومه ، معمولا برای شاهد اعترافات یا کاراگاها میرن یه سرنخی پیدا کنن ، اگه عکس پیدا کنم میزارم ازش🗿👨🦯✨️
.
.
.
.
(گیو)
به آدرس کی میتونه فرستاده باشه؟
واقعا نامه ی دیگه ای هست؟
سرنخ های دیگه کجان؟
کجا رو باید بگردم؟
کوچوی احمق چرا انقدر زیاده روی میکنی که بیان بدزدنت؟
گوشی رو روی میز میندازم و میرم به طرف اتاق بازجویی کیم جونگ_ته.
در رو باز میکنم و مشت سرم محکم میبندم. به نظر میاد همه با تعجب به من خیره شدن🤓🎀
منمعمولا انقدر عصبی نمیشم.
تو چت شده گیو؟
چرا خونسردیم رو از دست دادم؟
به خاطر کوچو عه؟
یا چون نمیخوام کس دیگه ای بمیره؟
در اتاق مشاهده¹ رو باز میکنم و میرم داخل.
از توی شیشه ی یک طرفه به چهره ی کتک خورده ی جونگ_ته نگاه میکنم.
رو به میناتو میگم:«تا حلا چی دسگیرتون شده؟»
میناتو سرش رو به نشونه ی منفی تکون میده و با ناامیدی که توی صداش موج میزد گفت:« حرف نمیزنه ، بیشتر از این نمیتونیم شکنجه اش کنیم.»
باز هم این قوانین مسخره که جلوی گرفتن اطلاعات از مجرم رو میگیرن.
_شکنجه ی روانی رو امتحان کردین؟
میناتو ابرو بالا میندازه و میگه:«همچین شکنجه ای هم وجود داشته؟ چطوری میخوای انجامش بدی؟»
_میتونی از فرد مورد علاقش یه عکس برام جور کنی یا یکم اطلاعات ازش بهم بدی؟ مثلا بچش یا همسرش.
میناتو: البته! ولی چرا میخوایشون؟
_قراره غوغا کنم میناتو...
(شینوبو )
+هیکارو ی قلابی سادیسمی؟
-این چه لقبیه؟😐
+لقب زیبایی که واقعا دلم نمیخواست به یه حیوون زیادی وحشی و روانی بدمش.
-میدونستی مرگ و زندگیت دست منه؟
+آره ولی تو من رو نمیکشی به دلایلی که نمیدونم🤓👍
-نمیکشمت! ولی شکنجه ات که میکنم...
شکنجه. منظورش شکنجه ی روانی عه.
اون اگه واقعا هیکارو باشه که نیست روی دختر دست بلند نمیکنه.
و اینکه بلند کرده (پرت کردن پرونده و ریختن آب روی شینوبو) نشون میده یا زیادی تغییر کرده یا واقعا هیکارو نیست.
میتونم صدای قار و قور شکم ماکومو رو هم بشنوم.
این یه نوع شکنجه اس؟
کنار پنجره ایستاده و به افق خیره شده.
چقدر زود شب دوم رسید.
تومیوکا نمیتونه پیدام کنه.
شاید هم اینکار رو بکنه.
+توی عقب مونده کد مورس بلدی؟
-چرا باید وقتم رو هدر بدم؟
با پا سعی میکنم کد مورس رو به حالتی که ماکومو بفهمه بفرستم اما به نظر میاد اون هم نمیدونه.
خیلی ساکته.
برای یه آدم برونگرا سکوت یعنی غوغا.
+پدصگ حروم زاده ما گشنمونه🗿🔪
-خب؟
+یعنی یه چی بده بخوریم 🤓🎀
-هه. بیاااا🦦👍
+تخم ص____ الان یه چی بهت گفته بودم هااااا
- خجالت نکش اینم بگو ، تو که هر چی فحش بوده تاحالا دادی. دختر باید عفت کلام داشته باشه.
اون یه اشتباه بزرگ مرتکب شده. اونم اینکه دست های من رو نبسته و جلوی من داره کلیشه و چرت و پرت های زیادی رو به زبون میاره.
روی میز جلوی من و ماکومو یه ظرف شکلات خوری وجود داره.
می ایستم و آروم میرم سمت هیکارو.
در واقع میخوام جلوی شکلات خوری بمونم تا بدون دیده شدن کِشِش برم.
ماکومو به نظر متوجه شده چیکار میخوام بکنم ولی ری اکشنی نداره.
خونسردیش رو به خوبی حفظ کرده.
&تو واقعا خیلی عوضی ای. واقعا حتی در حد یه لقمه نون هم نداری؟
شکلات خوری تو دستمه.
مراقبم درش نیوفته و شکلات هاش نریزه. هنوز به غروب نگاه میکنه.
در شکلات خوری رو توی دست راستم میگیرم و سریع به طرفش پرت میکنم.
خطا رفت و خورد تو شیشه🤓💔
شیشه های شکسته ممکنه برن تو چشمش.
درحالی که دستش رو جلوی صورتش گرفته بود به پشت سرش، جایی که توی میدون دیدش نیست، حرکت میکنم.
تقریبا همه ی شکلات ها روی زمین میریزه.
با یه پرش از پشت سرش و یه ضربه ی جانانه شکلات خوری رو میکوبونم تو سرش.
بعد از کوبوندن شکلات خوری توی سر هیکارو ، توی گردم احساس سوزش میکنم.
صدای افتادن یکی روی زمین میاد.
ماکومو؟
هیکارو مثل دیوونه ها میخنده درحالی که یه دستش رو گذاشته جایی که ضربه زدم.
چی؟___ نه!
دارت بیهوشی بود.
دیدم تار میشه و آخرین چیزی که میبینم هیکارو عه که موهاش رو میکشه و تصویر های محو دیگه.
وقتی موهاش رو کشید کلی مو و یه لایه پوست یا گوشت بلند شد.
اون هیکارو نبود....
ادامه دارد...
خب خب کاراگاه های عزیزی که هیچی نمیگین ، اینبار بگین ببینم چی فهمیدین؟🤡☝️🎀
¹اتاق مشاهرده یه اتاقی عه با شیشه ی یک طرفه که احتمالا تو فیلما هم دیدین😀🎀
از بیرون هیچی معلوم نیست کلی از داخل معلومه ، معمولا برای شاهد اعترافات یا کاراگاها میرن یه سرنخی پیدا کنن ، اگه عکس پیدا کنم میزارم ازش🗿👨🦯✨️
- ۱۱.۲k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط