( من عاشق یک روانی شدم ) پارت 23
( محیا زنگ زد به تینا )
محیا : ببین نمیخوام گند بزنم به حالت چون هنو بیمارستانی
من : ک*صکش عین آدم بحرف دیه 😐 چه مرگته ؟
محیا : جیمین تو خواب هزیون میگه اسم یه دختر به اسم ماریا رو هی به زبون میاره 🥲
من : اکسش ؟
محیا : اوهوم 🥲
من : در اسرع وقت جرش میدم 😐 برو بگیر بخواب خاک تو سرت منو از خواب ناز بیدار کردی 😐🤌🏻
( قطع کردم و دیگه خوابم نبرد تهیونگ هم بیدار بود و اومد اتاقم باهام سرد بود فقط بخاطر بچه )
من : تهیونگ حالم بده 😐🤌🏻 برام سیگار میگیری ؟😐🤌🏻
تهیونگ : حوصله تو یکی رو ندارم بخواب تا همینجا لهت نکردم 😐
من : کاری کردم ؟☹️ چرا اینجوری میکنی ؟😐
تهیونگ : چون دیگه واسم مهم نیسی فهمیدی ؟
محیا : ببین نمیخوام گند بزنم به حالت چون هنو بیمارستانی
من : ک*صکش عین آدم بحرف دیه 😐 چه مرگته ؟
محیا : جیمین تو خواب هزیون میگه اسم یه دختر به اسم ماریا رو هی به زبون میاره 🥲
من : اکسش ؟
محیا : اوهوم 🥲
من : در اسرع وقت جرش میدم 😐 برو بگیر بخواب خاک تو سرت منو از خواب ناز بیدار کردی 😐🤌🏻
( قطع کردم و دیگه خوابم نبرد تهیونگ هم بیدار بود و اومد اتاقم باهام سرد بود فقط بخاطر بچه )
من : تهیونگ حالم بده 😐🤌🏻 برام سیگار میگیری ؟😐🤌🏻
تهیونگ : حوصله تو یکی رو ندارم بخواب تا همینجا لهت نکردم 😐
من : کاری کردم ؟☹️ چرا اینجوری میکنی ؟😐
تهیونگ : چون دیگه واسم مهم نیسی فهمیدی ؟
- ۸.۵k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط