{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۲

ویو راوی
نورا فنجون چای رو برداشت و شروع کرد به فوت کردن ، تهیونگ هم دقیقا کار نورا تکرار کرد که نورا گفت

+تهیونگ یه سوال .....تو قبلا حیوون خونگی داشتی ؟

_ چطور ؟

+اخه خیلی درمورد نگه داریشون میدونی

تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت

_ اره .....قبلا وقتی بچه بودم داشتم ......یه سگ کوچولو بود به اسم یونتان ......تانی صداش میزدیم ‌

+ بود ؟

تهیونگ لبخند تلخی زد و گفت

_ نشد دیگه نشد ......زنده نموند

نورا با دستاش صورت تهیونگ رو قاب کرد و گفت

+ ببخشید ناراحتت کردم ........ولی مطمئنم که تانی جاش خوبه و کتی رو برامون فرستاده که ازمون محافظت کنه

_ اون از ما محافظت کنه یا ما از اون ؟

+ها ....... نمیدونم فرقی نداره

_ فعلا که کتی خانم پاش آسیب دیده

+ اهوممم .....ولی زود خوب میشه

بعد از اینکه چاییشون رو هم نوشیدن به اتاق رفتن تا به خواب عمیقی فرو برن


* پرش زمانی به فردا صبح *
نورا با تابش نور خورشید به صورتش از خواب بیدار شد و با دیدن تهیونگ که هنوز غرق خواب بود لبخند کمرنگی زد و اروم گفت

+ صبحت بخیر شوهری ( زمزمه وار )

ولی تهیونگ هیچ واکنشی نداد و هنوز توی خواب بود و همین باعث شد لبخند نورا پر رنگ تر بشه

بعد از اینکه به خودش قوش و کش داد اروم از جاش بلند شد و به سمت کمد رفت و لباس های خوابشو با لباس دیگه ای عوض کرد و بعد از اینکه یه ذره به خودش رسید اومد و روبه روی آینه قدی وایستاد

+خب .... ببینم این پا الان چه وضعیتی داره ؟

اروم اروم جوراب رو از پاش درآورد و متوجه شد که بیشتر زخم های پاش تقریبا خوب شدن و فقط چند تا زخم کوچیک مونده بودن

+خوبه .....پس امروز میتونم به کار و بارم برسم

و بعد دوباره اروم جورابش رو پاش کرد و از اتاق خارج شد و به سمت آشپزخونه رفت و شروع کرد به درست کردن صبحونه

اول نون رو با قیچی تکه تکه کرد و گذاشت سر میز و بعد مربا و کره رو گذاشت و بعد هم رفت سر اجاق و دو تا تخم مرغ نیمرو کرد و چای رو دم کرد

بعد از اینکه صبحونه رو چید با خودش فکر کرد و گفت

+ خب همه چیز که اماده ......الان چیکار کنم ؟

تا اینکه فکری به سرش زد و از جاش بلند شد و دست به کار شد

نیم ساعت بعد تهیونگ بلاخره از خواب بیدار شد و با موهای ژولیده پولیده و چشمای نیمه باز از اتاق اومد بیرون و به سمت اشپزخونه رفت

نورا که مشغول بود وقتی برگشت و با تهیونگ روبه رو شد هینی کشید و گفت

+ترسیدم ...... صبح بخیر

تهیونگ درحالی که چشماشو بهم میزد تا اطراف رو واضح‌تر ببینه گفت

_ صبح بخیر

نورا تک خنده ای کرد و رفت تا چای رو بریزه و بیاره سر میز که تهیونگ تا خواست ناخنک کوچیکی از صبحونه بزنه با ..............................
دیدگاه ها (۰)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۳ویو راوی تهیونگ ت...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۴ویو راوی نورا ظر...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۱ویو راوی تهیونگ خ...

سلاممم 👋بچه ها این فرشته رو حتما فالو کنید پیچش عالیهههه 🛐🛐...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۵۹ویوراوی هنوز تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط