{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما دو تا دیوانه مگر چیز زیادی از این زندگی می خواهیم ؟

ما دو تا دیوانه مگر چیز زیادی از این زندگی می خواهیم ؟
گوشه ی اتاقی سفره ی عقدمان را پهن می کنیم،
دختران فامیل تور سفید را به دست می گیرند
و یکی از همین آخوندها خطبه ی عقد را می خواند
بی آنکه بدانیم برای خودش چه می گوید !
آیا وکیلی دیوانه جان با مهریه ی ماندن ؟!
بار اول در جواب عاقد می گویند :
''عروس رفته گل بچینه ''..
و من یاد رز های سرخ باغچه ی حیاط می افتم،
خودمانیم چقدر زیبا می شوی با لباس سفید بین گل ها !
بار دوم رفته ای گلاب بیاوری،
اما تو به اشتباه و از روی دیوانگی شراب می آوری،
مست می شویم و می رقصیم ! مگر دیوانه نیستیم ؟
بار سوم لب هایت را آرام تکان بده
و بگو ''بله ''.. از آنهایی که برای منی،
بی هیچ رفتنی! از آن بله های تا ابد برای ماندن !
از آن هایی که تنهای تنها یک بار
در زندگیمان اتفاق خواهد افتاد !
دیوانه ی من دیوانه وار برای همیشه،
به پای ''بله'' ات خواهم نشست ..
.
ابراهیم_مهربانی
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۴)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

پارت ۵۷یک ماه بعد. باغِ اختصاصیِ عمارت غرق در گل‌هایِ یاس بو...

🦢 پارت بیست‌وچهارم | هدفجنگکوک گوشی را محکم در دستش فشرد.— م...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁷روزِ ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:11باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان ا...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

From Hatred to My Love

Eleven

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط