{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما دو تا دیوانه مگر چیز زیادی

ما دو تا دیوانه مگر چیز زیادی
از این زندگی می خواهیم؟
گوشه ی اتاقی سفره ی عقدمان را
پهن می کنیم، دختران فامیل
تور سفید را به دست می گیرند و
یکی از همین آخوندها خطبه ی عقد را می خواند بی آنکه بدانیم
برای خودش چه می گوید!
آیا وکیلی دیوانه جان با مهریه ی ماندن؟!
بار اول در جواب عاقد می گویند: ''عروس رفته گل بچینه '' و من
یاد رز های سرخ باغچه ی حیاط
می افتم، خودمانیم چقدر زیبا می شوی با لباس سفید بین گل ها!
بار دوم رفته ای گلاب بیاوری، اما تو
به اشتباه و از روی دیوانگی شراب
می آوری، مست می شویم و می رقصیم! مگر دیوانه نیستیم؟
بار سوم لب هایت را آرام تکان بده و بگو ''بله ''...
از آنهایی که برای منی، بی هیچ رفتنی!
از آن بله های تا ابد برای ماندن!
از آن هایی که تنهای تنها یک بار
در زندگیمان اتفاق خواهد افتاد!
دیوانه ی من دیوانه وار برای همیشه،
به پای ''بله'' ات خواهم نشست...
دیدگاه ها (۱)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

پارت ۵۷یک ماه بعد. باغِ اختصاصیِ عمارت غرق در گل‌هایِ یاس بو...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

🦢 پارت بیست‌وچهارم | هدفجنگکوک گوشی را محکم در دستش فشرد.— م...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁷روزِ ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:11باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان ا...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط