~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~
*part ¹¹*.
~~~~~~~~~
(ویو ا/ت )

تهیونگ : الو
...........
تهیونگ : برو دنبال کوک بدووو
............
تهیونگ : چــــی الان کجایییین (داد)
...........
تهیونگ ،: فقط سریع بیایننن
تهیونگ تلفن رو قطع کرد و لب زدم
ا/ت : ( با صدای لرزون)تهیونگ جونگکوک حالش خوبه
تهیونگ : ...... نه نه ا/ت کوک حالش عالیه فقط.......
با صدای در نگاه هامون برگشت به سمت در که.......
ا/ت : کوک نه نه نه نه نه نه نه جونگکوک لطفاً بیدار شووو لطفاً
جونگکوک بی جون توی تن یکی افتاده بود و.....................
سیاهــــــی
(ویو تهیونگ)
ا/ت بی جون و رنگ پریده روی دستم بود و من فقط داد میزدم

جونگکوک رو فیلیکس با کمک چند نفر بردن بالا
منم ا/ت رو بردم توی اتاقش و زنگ زدم دکتر شخصی کوک بیاد
ذهن تهیونگ
م.....ن...من من چی کار کردم نباید میزاشتم کوک بره نه نه نه همش تقصیر منههه

الان ا/ت توی اتاق بی هوشه جونگکوک داره بخیه میخوره همه ی اینا تقصیر..............
که فیلیکس صدام کرد
فیلیکس: هی پسر آروم باش همه شون حالشون خوبه
تهیونگ : واقعا راستی فیلیکس بابت همه چی ممنون
فیلیکس: خواهش پاشو برو پیش ا/ت
سریع پاشدم و سمت اتاق ا/ت حرکت کردم دیدم به هوش اومده ولی گریه می‌کنه
رفتم پیشش و گفتم :
تهیونگ: ا/ت آروم باش کوک حالش خوبه
ا/ت : تو تو دروغ میگی باید ببینمش

ادامه دارد 💗
دیدگاه ها (۱۲)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط