پدر خوانده

پدر خوانده
P1

همینجور اشک می‌ریختم همش بخاطر من بود اون تصادف باعثش من بودم اگه به مامان زنگ میزدم اینجوری نمیشد

چشمم به قبرها دوختم هیچ وقت فکر نمی‌کردم یروزی مادر پدرم اون تو باشن
اگه اون روز پشت سرهم زنگ نمیزدم اینجوری نمیشد همش بخاطر اون تولد لعنتی بود

فلش بک
+مامان بزرگ بنظرت مامانم چی برام خریده
*هوم شاید یه لباس خوشگل
+مامان بزرگ باز لو دادی که(خنده)
*(خنده)

ـ بوق...بوق..بوقق
+الو مامان کجایین پس چرا نمیاین
-ترافیکه سعی میکنیم بیایم
.............یه ربع بعد

ـ بوق بوق بوق
+مامان زود باش دیگه
ـ ا.ت ما تو راهیم داریم میایم انقد زنگ نزن میرسیم

.....نیم ساعت بعد

ـبوق بوق بوق
+ماماننن زود باش دیگه کیک آب شددد
ـا.تتت داریم میایم بسه دیگ...(جیغغغ)....بوق بوق بوق
+مامان مامان...الو مامان

پایان فلش بک

آخرین کادوی تولد آخرین صدا و آخرین دلخوشی
اون لباس همه چیزم بود لباس سفید تور توری همه سیاه پوشیده بودن ولی من سفید مادرم گفته بود اگه یوقت من مردم هیچ وقت لباس سیاه نپوش......

خ
م
ا
ر
ی
دیدگاه ها (۱)

پارت دهم

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

رمان پارت۲بک جین هنوزم باور نداشت که باکو بازم باهاش دوست شد...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

سناریو توکیو ریونجرز ( اونا بعد اعتراف)

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۱ | نقشه‌ی دریا ✦...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط