مردی، زنی بسیار زشت رو نصیبش شد، شبی زن با ناز و غمزه فرا

مردی، زنی بسیار زشت رو نصیبش شد، شبی زن با ناز و غمزه فراوان از مرد پرسید که باید از که رو بپوشاند و نَزد که رویش باز باشد؟
شوهر گفت از من بپوشان، باقی را مختاری !


#عبید_زاکانی
دیدگاه ها (۴)

من باید تا ظهر شوهر پیدا کنم!!!!!!✅نتیجه زن، زندگی آزادی، چی...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

🥀 ملکهٔ هفت گناه𓆩 پارت ۱: برخورد اتفاقی 𓆪✍🏻 Rose_Writerساعت ...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:10و...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ از ۱۰: «کسی که نباید دوستش می‌داشتم».ت...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

𓆩 پارت ۴۳ 𓆪 🖤🥀معشوقه‌ی مخفیات با نگرانی به جیمین نگاه کرد.ات...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ۹ نهم

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌ودوم 𓆪 🖤🥀مرد برای چند ثانیه هیچ نگفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط