P41
۴ ساعت بعد
نگاهی به ساعت کردم ساعت ۵ صبح بود بهتر بود یکم بخوابم رفتم رو تختم دراز کشیدم که زود خوابم برد
ساعت ۱۰ صبح
با احساس بوسیده شدن لبام سریع چشمامو باز کردم البته که متیو بود ازم جدا شد و کنارم دراز کشید
متیو:خوب خوابیدی؟
میا:من هنوز خوابم میاد میخوام بخوابم(خب آلود و گوگولی)
متیو:عزیزم ساعت ۱۰ صبحه ها چخبره اینقد خوابیدی
میا:ساعت ۵ صبح خوابیدم و بازم خوابم میاد بزار بخوابم و پشتمو بهش برگردوندم و چشمام رو بستم
متیو:عزیزم کاری برای مامان بابات پیش اومده و باید هر ۴ تاتون برین و اونا الان منتظر تو ان نمیخوای آماده بشی؟
زود برگشتم سمتش:چه کاری؟
متیو:نمیدونم میخوای بهشون بگم اونا برن؟ میخوای اینجا بمونی یا باهاشون بری؟
میا:بیا بریم پایین باهاشون حرف بزنم بعد تصمیم بگیرم
متیو:بیبی پاشو بریم زود باش
خواستم از اتاق خارج بشم که به عقب کشیده شدم و متیو تا جلوی آینه کشید منو دم گوشم گفت:بیبی گرل تو آینه به خودت نگاه کن داری با این لباس میری پایین؟
تو آینه به خودم نگاه کردم واییی با این لباس جلوی متیو بودم فقط یه تیشرت سفید نازک کوتاه به یه شورتک سفید تنم بود آخه شب فازم چی بود که اینا رو پوشیدم میا:صب کن الان میام یه شلوار پوشیدم با سویشرت ستش و دست متیو رو گرفتم :الان بهتره بیا بریم
با هم از اتاق خارج شدیمو جلوتر از متیو پایین رفتم و مامان بابامو دید که جلوی در بودن
میا:مامان چه مشکلی پیش اومده؟
نارسیسا:عزیزم باید برگردیم خونه چون مادربزرگ و پدبزرگت برای قراردادشون میخوان بیان لندن
میا:فک کردم پس چیشده میشه من اینجا بمونم امروز؟
نارسیسا:پس میخوای فردا بیای؟
سری تکون دادم
نارسیسا:باشه عزیزم مراقب خودت باش
مامان و بابا و دریکو هر سه یه بار بغلم کردن و پیشونیمو بوسیدن و رفتن با متیو به اتاقم برگشتم
متیو:عزیزم نمیخوای با لباس قبلیت باشی؟
میا:متیووو
متیو خندید:چیه خب من میخوام دخترمو اون طوری ببینم پس وقتی من پیشت نیستم اون طوری لباس میپوشی بیبی گرل؟! لباسای اضافه رو در میاری یا خودم دست به کار بشم بیبی؟
میا:متیو خجالت بکش
متیو:اینکه بخوام فقط بدن بیبی گرلم رو ببینم نیاز به خجالت نداره پس میخوای خودم دست به کار بشم؟
میا:متیو اذیت نکن باید امروز درس بخونم کلی از برنامم عقب افتادم
نگاهی به ساعت کردم ساعت ۵ صبح بود بهتر بود یکم بخوابم رفتم رو تختم دراز کشیدم که زود خوابم برد
ساعت ۱۰ صبح
با احساس بوسیده شدن لبام سریع چشمامو باز کردم البته که متیو بود ازم جدا شد و کنارم دراز کشید
متیو:خوب خوابیدی؟
میا:من هنوز خوابم میاد میخوام بخوابم(خب آلود و گوگولی)
متیو:عزیزم ساعت ۱۰ صبحه ها چخبره اینقد خوابیدی
میا:ساعت ۵ صبح خوابیدم و بازم خوابم میاد بزار بخوابم و پشتمو بهش برگردوندم و چشمام رو بستم
متیو:عزیزم کاری برای مامان بابات پیش اومده و باید هر ۴ تاتون برین و اونا الان منتظر تو ان نمیخوای آماده بشی؟
زود برگشتم سمتش:چه کاری؟
متیو:نمیدونم میخوای بهشون بگم اونا برن؟ میخوای اینجا بمونی یا باهاشون بری؟
میا:بیا بریم پایین باهاشون حرف بزنم بعد تصمیم بگیرم
متیو:بیبی پاشو بریم زود باش
خواستم از اتاق خارج بشم که به عقب کشیده شدم و متیو تا جلوی آینه کشید منو دم گوشم گفت:بیبی گرل تو آینه به خودت نگاه کن داری با این لباس میری پایین؟
تو آینه به خودم نگاه کردم واییی با این لباس جلوی متیو بودم فقط یه تیشرت سفید نازک کوتاه به یه شورتک سفید تنم بود آخه شب فازم چی بود که اینا رو پوشیدم میا:صب کن الان میام یه شلوار پوشیدم با سویشرت ستش و دست متیو رو گرفتم :الان بهتره بیا بریم
با هم از اتاق خارج شدیمو جلوتر از متیو پایین رفتم و مامان بابامو دید که جلوی در بودن
میا:مامان چه مشکلی پیش اومده؟
نارسیسا:عزیزم باید برگردیم خونه چون مادربزرگ و پدبزرگت برای قراردادشون میخوان بیان لندن
میا:فک کردم پس چیشده میشه من اینجا بمونم امروز؟
نارسیسا:پس میخوای فردا بیای؟
سری تکون دادم
نارسیسا:باشه عزیزم مراقب خودت باش
مامان و بابا و دریکو هر سه یه بار بغلم کردن و پیشونیمو بوسیدن و رفتن با متیو به اتاقم برگشتم
متیو:عزیزم نمیخوای با لباس قبلیت باشی؟
میا:متیووو
متیو خندید:چیه خب من میخوام دخترمو اون طوری ببینم پس وقتی من پیشت نیستم اون طوری لباس میپوشی بیبی گرل؟! لباسای اضافه رو در میاری یا خودم دست به کار بشم بیبی؟
میا:متیو خجالت بکش
متیو:اینکه بخوام فقط بدن بیبی گرلم رو ببینم نیاز به خجالت نداره پس میخوای خودم دست به کار بشم؟
میا:متیو اذیت نکن باید امروز درس بخونم کلی از برنامم عقب افتادم
- ۱۳.۷k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط