باران می بارد و من،

باران می بارد و من،
خیس از خاطراتِ #تو،
تک و تنها، زیرِ باران؛
آنقدر بدون چتر قدم میزنم
تا بیایی...

یک وقت دور از چشمم
زیرِ باران،
سرت را بالا نگیری!
میدانی که من،
حتی به بوسه های باران
رویِ صورتت هم حسودی می کنم!!

آری من #حسودم!
جز من،،
هیچ کس حق ندارد تو را ببوسد.


#آزی_فرهادی💗‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‎
دیدگاه ها (۷)

سناریو کازوتورا درخواستی

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت پنجمچند روز بعد...ا/ت از ساختمان دانش...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۰آخرین تیکه‌های کیک شکلاتی هم با لذت تما...

سناریو موضوع : وقتی که قهر میکنید . *****نامجون:** نشسته رو ...

**پارت سیزدهم: زمزمه‌هایِ عمارت**لیها با قدم‌هایِ تند از دفت...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

سناریو ران

سناریو : وسوسه ی دارچینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط