آلمایت :((زدن زنگ در )) پیک پیدا زایی پیدزا با تعم کتک سف

آلمایت :((زدن زنگ در )) پیک پیدا زایی پیدزا با تعم کتک سفارش داده بودید؟
(( در رو شکست و مشت زد تو شکم شیگاراکی ))
شیگاراکی : عمله کنید من هم پسره رو بر میدارم و فرار میکنم
گروه :اوهو
آلمایت : باکوگو جلوش رو بگیر
باکوگو: لازم نکرده تو بگی شینههههه انفجار مسلسلی(( بومممممممممم))
نویسنده : یه مایع لزج زاهر شد و همه قهرمان ها و ویلن ها رو درون خودش کشید هیچ کس نمیدونست این چیه وقتی از مایع بیرون اومدن دیدند که تو شهر خرابه ای هستن اون جا والفورال ایستاده بود خلاصه جنگ بزرگی بین ویلن ها و قهرمان ها راه افتاد خبر نگار ها با هلیکوپتر همه چیز رو تو تلوز یون نشون میداد ند
آلمایت : این بار شکستن میدم والفورال
والفور ال : ((یه سری زر مفت )) تو نمیتونی منو شکست بدی
آلمایت : مشت کوبندههههههههههههههههه
((انفجار بزرگ ))
والفور ال : خیلی ضعیف شدی آلمایت
((پرتاب تیغ))
نویسنده: سه ساعت مبارزه ادامه پیدا کرد آلمایت به هد خودش رسیده بود و دیگه کم کم کوسش داشت قیر فعال میشد
آلمایت : بچه های کلاس ای به گوش ایزوکو میدوریا رو به دست بیارید و فرار کنید
نویسنده : تو مبارزه دست و پای میدوریا باز شده بود و می‌تونست از خودش دفاع کنه ولی هم به خواتر از دست دادن کنترلش تو مبارزه قبل هم به خواتر نخوردن خون و هم به خاطر بوی سیر خیلی ضعیف شده بود پس باکوگو و تودوروکی ازش محافظت میکردند
آیدا : من یه نقشه دارم گوش کنید ..........
تودوروکی سه سکو یخی بزرگ درست کرد مومو یه سوتمه ساخت و همه سوارش شدن
باکوگو : اما ده اید؟
بچه های تو سوتمه : اره
باکوگو: انفجار مساسلییییییییییییی
نویسنده : بدین گونه سوتمه اول پرواز کرد
آیدا : بریم! سرعت بی هم تا
نویسنده : کلاغ پررر گنجیشک پرررر آیدا پررررر😂
تودوروکی : میدوریا رو محکم نگه دارید نمیتونه خودش رو نگه داره سه دو یک شرکت
نویسنده : تودوروکی بای بای 👋🏻
ولی بین راه دابی سوتمه سوم رو منفجر کرد و همه در حال سقوط بودند که.................
میدوریا : خون آشام. زمان متوقف شو
نویسنده : زمان تا ۱۰۰ کیلومتر دور و بر میدوریا متوقف شد همه دور و بر شون رو میدیدن و می‌توانستند هرف بزنند ولی نمیتوانستند هر کت کنند
دیدگاه ها (۲)

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۳

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

رمان به دنبال هم...

سناریو ایدل رویایی پارت۲

the lost leaves/رمان جیمین

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟐...حرفش با صدای زنگ ...

دید پنهان انفجار اشکار

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط