پارت ۲: ۳ مافیا ی عاشق

ببخشید توی پارت قبل بجای ۱ هفته تایپ کردم ۱۰ هفته واقعا معذرت میخوام


فلش بک ۱ هفته پیش وقتی ات بعد از مدرسه باید میرفت پیش یکی از قلدرای مدرسه که باهاش قرار داشت تو ی کارخونه ی خرابه
همون روز هم پسرا اونجا بودن برای قاچاق اسلحه و وقتی ات رو دیدن توی نگاه اول عاشقش شدن چون اون پسره یکی از اون ادمای پسرا بود که میخواست با چند تا فیلم که فتوشاب بود که ات لخ.ت بود رو نشون میداد اون پسره هم ات رو دوست داره سرهمون داشت ات رو با اون تحدید میکرد که اگه دوست دخترش نشه اینو پست میکنه که ات چون کاراتا بلد بود پسره رو با ی فن زمین میزنه و گوشی رو میشکونه و میره

ویو پسرا توی همون لحظه
شوگا:فکر کنم مامی و پیدا کرده باشم
جونگکوک:وایی پسرا من عاشق شدم خدایا
تهیونگ:قلبم داره از جاش در میاد اون بببی منه
بعد روبه یکی از بادیگارداشون میگن که اطلاعاته اون دختره رو پیدا که و هر روز تعقیبش کنه
همون لحظه بادیگارده میگه:اون ی ایدل مشهوره(همه چیز درباره ی ات رو میگه)
پسرا میگن باشه میرن ی کافه میشینن
جونگ کوک میگه:ات باید مال ما بشه پس باید ۳ تا ددی داشته باشه پس ی هفته دیگه میدزدیمش
تهیونگ و شوگا هم میگن اوکی

فلش بک به حال
شوگا ات رو براید استایل بغل کرد و گفت خوب بیبی اماده ای برای ددیات ناله کنی ؟
ات خیلی نیاز به راب.طه داشت ولی نمیخواست با ۳ نفر باشه سر همون از بغل شوگا بیرون اومد و از تهیونگ ل.ب گرفت و تهیونگ هم ادامه داد که کوک گفت تک خوری نکن دیگه و تهیونگ گفت ریدی به حالمون باشه بابا همش فکر میکنم یدونه ددی داره ولی باشه میریم خونه حسابشو میریم
ات تازه فهمید شب سختی رو در پیش داره و مس.تی کلن از سرش رفته بود
بعد کوک رو به ات کرد وگفت:چرا وقتی بیرون میری لباس باز و کوتاه میپوشی باید تنبیه بشی و چرا اون پسر رو بوسیدی ها(همشو با عربده میگفت)
شوگا و تهیونگ هم گفتند کوک راست میگی باید باحاش خشن باشیم تا ادم شه
بعد ات گریه کرد و گفت:هق ترو هق خدا این کاروهق نکنید هق من هق باک.ره ام
پسرا گفت:خوب چه خوب امشب مال ما میشی
بعد سوار ماشین شدن و توی ماشین شوگا ات رو گذاشته بود روی پاش و داشت ل.ب ات رو میخورد و ات گریه میکرد م همکاری نمیکرد تا اینکه شوگا گفت میخوای شب باهات خشن باشم همکاری کن سریع
و جونگکوک ات رو سریع بغل کرد و گفت بابا یربع داری ازش ل.ب میگیری ول کن دیگه هم تو ازش ل.ب گرفتی هم ته الان هم بایت من ل.بشو بخورم که ات میگه(با گریه) نه دیگه من میخوام برم خونم دوستام نگرانم هستن اومد تا جونگ کوک رو بزنه که نتوست کتکش بزنه و کوک گفت اگه بیبی خوبی نباشی بعدا بد میبینی رو تخت فهمیدی(باصدای بم)ات گفت با...با...باشه
کوک میگه:اگه ببینم دوباره پرنسس کوچولوم گریه کنه روی تخت جنازشو میبینه. بعد ل.ب ات رو میخوره و سی.نه ی ات رو طوری فشار میده و از ل.ب ات دست میکشه که ات ناله میکنه ولی چون کوک ل.بشو روی ل.ب ات میزاره صداش زیاد نمیشه
بعد از ۵دقیقه کوک میگه ل.بات مزه خوبی میداد و خیلی خوشگل و نرم هستند
و تهیونگ وشوگا میگن مگه میشه نخوای اون لبارو بخوری خیلی خوشمزست
که ات خجالت میکشه که شوگا میگه رسیدیم خونه،ات راستی وقتی زی.رمون باشی اونجا از خجالت اب میشی پس خجالت نکش
رفتن توی عمارت تهونگ، تهیونگ همه ی خدمت کارا بجز بادیگاردای جلوی درو مرخص کرد و بعد جونگکوک ات رو بغل کرد و برد اتاق تهیونگ اونجا داشتند.........
پارت بعد اسم.ات توی کامنتاست
توی خماری بمونید
شرتا:۳تا لایک
۳تاکامنت
لطفا حمایت کنید ممنون
خدافظ
دیدگاه ها (۹)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

جادویی به نام عشق

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

《نوری در دنیای مرده ها 》پارت ¹¹ویو یونا همین جور گریه میکردم...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

dark life = 33

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

#میکاپ_آرتیست_من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط