مهرو
باهم به سالن رفتن رو میز دو لیوان نوشیدنی بود با کیک تولد ...
مثل چشماش به ساسان اعتماد داشت ... او عشق دلش بود دلبسته شده بود
لبخندی زد ساسان شمع روشن کرد برای خودش خوند تولد تولد تولدت مبارک ...
صدف دلبرانه میخندید ...
ساسان به مانتو صدف نگاه کرد خوب نبود دست انداخت دکمه های مانتو صدف باز کرد صدف دستشو گرفت نه ساسان لباس مناسب ندارم ...
عه عشقم مگه من نامحرمم ...
صدف خندید گفت خوب اره ...
ساسان هم خندید میدونی بابام ملا بود بلندتر خندید از همون بچگی صیغه رو بلدم بخونم محرم شیم ...
صدف گفت نه خب
صدف عشق دلم ...اجازه بده راحت باشیم ... تو هم نه پدر داری نه مادر خدا بیمارزتشون ...پس میتونی خودت بله رو بدی ... خودشو مظلوم کرد دوستم نداری مگه ... منکه دیوونتم
چرا.... خب دوست دارم ...
بیا زندگیمون شروع کنید صدف تا کی جدا از هم باشیم ... منم زود خانواده امو راضی میکنم میان خواستگاری ... سور سات عروسی میچینم
ایقدر گفت اینقدر ماهرانه حرفهای عاشقانه زد صدف قبول کرد صغیه ای خونده شد صدف شد محرم ساسان ...
همون روز صدف وارد وارد را**بطه شدن برعکس مهرو ..صدف عذاب وجدان نداشت ... فکر میکرد بزودی زن عقدی ساسان میشه ..
****
یه ماه از ماجرا چاقو خوردن رضا گذشته بود رضا پدرانه کرده بود مجتبی رو بخشیده بود
به ظاهر همه چی عادی بود مجتبی یه ماه میشد نتونسته بود با مهرو حرف بزنه مهرو روز به روز افسرده تر میشد آینده خودشو تباه شده میدونست ...
سر میر صبحونه مستانه گفت مهرو نزدیک دو ماه تو عادت نشدی؟؟
مهرو نگاهش کرد گفت نه ...
اون دفعه گفتی درد داری ولی نشدی که ...
مهرو بی حواس گفت نه ... چی شده ...
دکترت گفته بود مرتب میشی ... شاید مشکلی داری ... برای بعد ظهر وقت دکتر گفتم ...
مهرو سرشو تکون داد چیزی نگفت ...
مستتانه دلسوزانه گفت
مهرو چرا همیشه عزا گرفتی این همه سکوت برای چیه دخترم ...
بغض کرد گفت مامان اشتباه خیلی بزرگی کردم ...
نتوست ادامه بده رفت اتاقش آروم اشک ریخت ... یه ماه بود مجتبی هنوز خواستگاریش نیومده بود ...
نهار به اجبار مستانه خورد بعد نهار همراه مادرش به مطب دکتر رفتن ...
زن حامله ای کنارش نشسته بود بوی عجیبی میداد مهرو فکر کرد بدترین بوی که فهمیده همینه...
حالت تهوع گرفت ... زن کناریش رو به مستانه گفت خواهرته؟؟ چند وقتشه؟؟
مستانه خندید نه دخترم ... حامله نیست دخترم مجرد هنوز ازدواج نکرده مشکل کیست داشت ... با زن کناری مشغول حرف زدن شد
مهرو آب دهنش خشک شده بود این بو عجیب اذیتش میکرد با خودش گفت محال ممکنه مگه میشه با چند بار رابطه حامله شد ... بخاطر کیستم عقب انداختم
مثل چشماش به ساسان اعتماد داشت ... او عشق دلش بود دلبسته شده بود
لبخندی زد ساسان شمع روشن کرد برای خودش خوند تولد تولد تولدت مبارک ...
صدف دلبرانه میخندید ...
ساسان به مانتو صدف نگاه کرد خوب نبود دست انداخت دکمه های مانتو صدف باز کرد صدف دستشو گرفت نه ساسان لباس مناسب ندارم ...
عه عشقم مگه من نامحرمم ...
صدف خندید گفت خوب اره ...
ساسان هم خندید میدونی بابام ملا بود بلندتر خندید از همون بچگی صیغه رو بلدم بخونم محرم شیم ...
صدف گفت نه خب
صدف عشق دلم ...اجازه بده راحت باشیم ... تو هم نه پدر داری نه مادر خدا بیمارزتشون ...پس میتونی خودت بله رو بدی ... خودشو مظلوم کرد دوستم نداری مگه ... منکه دیوونتم
چرا.... خب دوست دارم ...
بیا زندگیمون شروع کنید صدف تا کی جدا از هم باشیم ... منم زود خانواده امو راضی میکنم میان خواستگاری ... سور سات عروسی میچینم
ایقدر گفت اینقدر ماهرانه حرفهای عاشقانه زد صدف قبول کرد صغیه ای خونده شد صدف شد محرم ساسان ...
همون روز صدف وارد وارد را**بطه شدن برعکس مهرو ..صدف عذاب وجدان نداشت ... فکر میکرد بزودی زن عقدی ساسان میشه ..
****
یه ماه از ماجرا چاقو خوردن رضا گذشته بود رضا پدرانه کرده بود مجتبی رو بخشیده بود
به ظاهر همه چی عادی بود مجتبی یه ماه میشد نتونسته بود با مهرو حرف بزنه مهرو روز به روز افسرده تر میشد آینده خودشو تباه شده میدونست ...
سر میر صبحونه مستانه گفت مهرو نزدیک دو ماه تو عادت نشدی؟؟
مهرو نگاهش کرد گفت نه ...
اون دفعه گفتی درد داری ولی نشدی که ...
مهرو بی حواس گفت نه ... چی شده ...
دکترت گفته بود مرتب میشی ... شاید مشکلی داری ... برای بعد ظهر وقت دکتر گفتم ...
مهرو سرشو تکون داد چیزی نگفت ...
مستتانه دلسوزانه گفت
مهرو چرا همیشه عزا گرفتی این همه سکوت برای چیه دخترم ...
بغض کرد گفت مامان اشتباه خیلی بزرگی کردم ...
نتوست ادامه بده رفت اتاقش آروم اشک ریخت ... یه ماه بود مجتبی هنوز خواستگاریش نیومده بود ...
نهار به اجبار مستانه خورد بعد نهار همراه مادرش به مطب دکتر رفتن ...
زن حامله ای کنارش نشسته بود بوی عجیبی میداد مهرو فکر کرد بدترین بوی که فهمیده همینه...
حالت تهوع گرفت ... زن کناریش رو به مستانه گفت خواهرته؟؟ چند وقتشه؟؟
مستانه خندید نه دخترم ... حامله نیست دخترم مجرد هنوز ازدواج نکرده مشکل کیست داشت ... با زن کناری مشغول حرف زدن شد
مهرو آب دهنش خشک شده بود این بو عجیب اذیتش میکرد با خودش گفت محال ممکنه مگه میشه با چند بار رابطه حامله شد ... بخاطر کیستم عقب انداختم
- ۸۳۸
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط