به چشم های تو بیخود نشست و سخت گریست

به چشم های تو بیخود نشست و سخت گریست
و پرید توی میدان مین و شکست تابلوی ایست

گذشت درگذشت و درآمیخت با طناب
خزید توی خودش با گونه های خیس از آب

نگاه کرد و هیچ را درآعوش خود فشرد
و پوزخند زد به زندگی و عاشقانه مرد
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

جادویی به نام عشق

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

پارت ۱۱

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

{محکوم به لمس } part ۲۵ 杂交种با بلند شدن تعظیم کرده بیرون رفت...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت سوم: ورودِ نقاب‌دار و نگاه‌های خ...

زیبای کوچک فریبکار

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط